رویا·۱۸ ساعت پیششکوفههای فراموش شدهخورشید در حالِ جان سپردن بود و سایههای بلند، گویی میخواستند حقیقت را از چشمها پنهان کنند. ما دوباره همانجا بودیم؛ زیر درخت آلبالو، جایی…
رویا·۱ روز پیشآوازی میان نفرت و ستایشچایِ نیمخورده روی میز سرد شده بود. نگاهش به پنجره بود، جایی که غبارِ خاکستریِ عصرِ جمعه، تمامِ جزئیاتِ شهر را در خود میبلعید. عشق در خانه…