رویا·۶ روز پیشسکوتاین سکوت، سکوتِ آرامش نیست؛ سکوتِ یک طوفانِ خسته است که میداند راهی برای تخلیه ندارد. گویی در میانهی یک اقیانوسِ بیکران از شب، قایقی بدو…
رویا·۱ ماه پیشبوسه خیالیدر سایهروشنِ این آتلیهی غبارآلود، هر بار قلممویش را نه بر بوم، که بر زخمهای عمیقِ نبودنِ او میکشد. او در حالِ بوسیدنِ حقیقتی است که خو…
رویا·۱ ماه پیشزن قفس آزادیزن گاهی خودش را در آینه نگاه نمیکند؛ چون میترسد چهرهای را ببیند که سالهاست دارد آرامتر میشود. نه از آرامش، از فرسودگی. نه از صلح، از…
رویا·۱ ماه پیششکوفههای فراموش شدهخورشید در حالِ جان سپردن بود و سایههای بلند، گویی میخواستند حقیقت را از چشمها پنهان کنند. ما دوباره همانجا بودیم؛ زیر درخت آلبالو، جایی…
رویا·۱ ماه پیشآوازی میان نفرت و ستایشچایِ نیمخورده روی میز سرد شده بود. نگاهش به پنجره بود، جایی که غبارِ خاکستریِ عصرِ جمعه، تمامِ جزئیاتِ شهر را در خود میبلعید. عشق در خانه…