من و گندم·۱۰ ماه پیشروزمرگی های من و گورباصبح زود از صدای میو میوی گندم بیدار شدم. طبق معمول روی بالشم نشسته بود و با پنجههای کوچولوش موهامو فشار میداد تا چشمامو باز کنم. هنوز چای…