ویرگول
ورودثبت نام
ناشناش
ناشناش
ناشناش
ناشناش
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

یا منهای بیست یا منهای کل

همه‌مان خواهیم مرد، این یک امر طبیعی و حتی لازم است، من هم خواهم مرد، اصلا چه کسی هست که نمیرد؟ اما دوست دارم مرگم لحظه‌ای و آنی باشد، دوست ندارم که چند سال از زندگی‌ام را در بستر بگذرانم، آخر بحثِ خستگی از زندگی و این حرف‌ها نیست، دوست ندارم محتاج کسی باشم، حاضرم هرچقدر که می‌خواهم عمر کنم را منهای بیست کنم اما لحظه‌ای و آنی بمیرم.

روزی در بیمارستانی یک پیرزن وجود داشت، نمی‌دانم حال مرده هست یا نه، فقط می‌توانم به شما بگویم که آن پیرزن واقعی بود و نه یک فکر خیالی.
پیرزن هیچکسی را نداشت، وقتی جوان بود یک دختر به فرزند خواندگی گرفته بود و بعدها هم خود آن فرزند هم فوت کرده بود، حال در بیمارستان او تنها بود فقط شب‌ها شاید یکی دو ساعت یک آقایی می‌آمد که پسر همان فرزند خوانده بود، درواقع به نوعی میشد نوۀ همین پیرزن، صبح تا غروب سرکار بود و بعدش با خودش پوشک بزرگسال، خوردنی و یا احیانا قرصی که پیرزن می‌خواست را برایش می‌آود در غیر آن یک ساعت که آن آقا می‌آمد بقیه‌اش را پیرزن تنها روی تختش بود و حتی پایین هم نمی‌توانست بیاید.

آدم خب به این جور چیزها فکر می‌کند و من هم کلی فکر کردم، اگر شانس بیاورم و قطع نخاء نشوم و دست‌هایم کار کنند و به آن روز برسم حتما خودم را منهای کل می‌کنم مگر اینکه خدا(وجود دارد یا نه؟) مرا منهای بیست کند، بیست سال از عمرم در ازای مرگ خوب.

البته ممنون از فیلم محبوب میلیون دلاری که یادم داد در آن زمان که دست‌هایم کار نمی‌کنند چکار کنم، البته اگر کسی را داشته باشم که کار را برایم من تمام کند و اگر کسی را نداشته باشم که کار را تمام کند و کم کم از وجودم کم شود و باید این جبر را پذیرفت، خب چه می‌شود کرد؟ باید پذیرفت.



مرگزندگیخودکشی
۶
۱
ناشناش
ناشناش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید