ویرگول
ورودثبت نام
شهرزاد
شهرزاد
شهرزاد
شهرزاد
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

فریاد سکوت

فریاد در هر زمان فریادی دیگر است.

از جنسی دیگر، صدایی دیگر، جانی دیگر.

"عشق که در میزنه، اونو جوابش نکن

اونی که باهم ساختیم، ساده خرابش نکن"

"فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت"

جلوتر..

"ای کوه، تو فریاد من امروز شنیدی.

دردی ست در این سینه که همزاد جهان است"

"صد بار گفتم می روم، یک بار نشنیدم بمان.

صدبار گفتی می روم، صد قفله کردم خانه را!"

"ای ساربان، آهسته ران کارام جانم می رود.."

همه ی این ها اوج تمنای وصالشان بود؛

ماندن، رفتن، خواستن، انتظار، خستگی و هیاهو و تکاپو در هرکدامشان موج می زند.

عشق آمد، غم آمد، درد آمد و وادارشان کرد تا فریاد بزنند. اولی با آواز، دومی با احساس..

فرقی نمی کند!

هرکدامشان افشردن جانی است که احساس را نوشیده بود،

ذره ذره ی روحی ست که با هنر و ادبیات در آمیخته بود،

گوهر به گوهر اشک هایی ست که در هر کدامشان دریای غم بود.

از من اگر می پرسید می گویم غم و رنج آنقدر ها هم بد نیست!

همان غم، حسرت، و تمنا بود که آنها را با کلمات و شعر و آواز محرم می کرد.

اصلا، ادبیات و هنر از همین لحظه ها به وجود آمدند و شدند آخِ بشر!

شدند فریاد سکوت،

پناهگاه شدند برای انسان هایی که نمی دانستند سر پرشور خود را کجا روی زمین بگذراند.

و خلق نعمت بزرگی است، قدرش را بدانید.

خلق هرچیزی که بماند و بشود پناهگاه برای هزار هم نوع دیگر.

حتی اگر حال یک نفر برای یک لحظه خوب شود، حتی اگر فقط لبخند بزند، آن حال خوب به هزار و یک غم می ارزد!

پس با هزار و یک رنج عشق، هزار و یک تمنای وصال، بمانید.

حالا که فریاد بشر، سکوت است بمانید.

ادبیات و هنر و خلق است بمانید.

بمانید و خلق کنید.

باشد که بماند مخلوق شما، امیدی برای خلق مخلوق دیگری..

-شهرزاد؛ آذر ۱۴۰۴

@qazal_chakavak🍃

فریاد سکوتغمهنرادبیات
۸
۳
شهرزاد
شهرزاد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید