
تموم قشنگیهای دنیا خلاصه شده تو پاییز... برگهای زرد و نارنجی، نمنم بارون، کتاب خوندن تو کافۀ همیشگی، قدم زدن و آهنگ گوش دادن... اونجا که خواننده میگه پاییز میرسد که مرا مبتلا کند؛ غرق میشی تو خاطرات و میری به جایی دور... تا به خودت میای میبینی ساعتها غرق خاطرات و روزهایی شدی که برگشتنی نیستند! همۀ اینها خاصیت پاییزه، هواش بوی نوستالژی میده و میری به گذشته! پاییز برگرد با همون رنگها، با همون بوی بارونِ اولِ صبح، با همون عصرهای کشدار نارنجی که آدم رو مجبور میکنه سرش رو بالا بگیره و عاشق شه. پاییز قشنگم تکرار شو تا من هربار مبتلا شم به دوست داشتنش... دلنوشته آذر 1404