ویرگول
ورودثبت نام
آذردخت حمیدی
آذردخت حمیدینویسنده و منتقد ادبی
آذردخت حمیدی
آذردخت حمیدی
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

روزنوشت های یک پنجره

زندگی راباید کرد

بله ، تعجب نکنید .عنوان رو نوشت امروزم همین است .

الآن که پنجره باز است ،یک بوی خیلی مطبوعی از زندگی به مشام ام می رسد .

بویی شبیهِ شاهدانه تفت دادن است .

نزدیک نورگیر که می شوم، می فهمم زنِ کَرَمی دارد پفیلا درست می کند .

پاپ کوُرن ، پفیلا ، چسِ فیل ، همان ،همان ،همان .

همان لحظه است که بوی زندگی می دهد.

از این بالا لبه ی پنجره شان معلوم است . یک دستمال کهنه انداخته اند لب پنجره .مَرده (خودِکرَمی) دارد غر می زند .فکر کنم می گوید چرا پفیلان را می پزی؟

شاید به فکر سلامتی ِخود است . سن و سال هردوشان بالاست . قند و فشار و کلسترول و لابد اوره هم دارند .

زنِ دارد می گوید : بد کاری کردم؟ گرسنه نیستی یقین .

یک لهجه ی قشنگی هم دارند که نمی دانم کجایی اند .فقط حدس می زنم لُر باشند .

من دم پنجره سوم ، دارم زندگی را بو می کنم .این سکانس را با هوا خوری در هیچ پنت هاوسی عوض نخواهم کرد .

پنجره های ما و پنجره های کَرَمی اینها .

همین سه تا پنجره سوار بر سه تا پنجره .

همین بوی پفیلا و صدای زنِ کرمی .

بقیه ی تونل نورگیر ، هر چه رو به پایین تر مجهول تر ، نامعلوم تر .

طبقه سومی (زیر کرمی )، نور لامپ هایش نارنجی است ، خیلی نارجی است .

تازه آمده و پنجره ها دو هفته ای می شود که با روزنامه خفیده شده اند .

شاید وقت نکرده اند پرده نصب کنند .

به ما چه مربوط است ؟

الان که اُفق کوروش بسته و نمی شود هم که رفت بیرون و یک بسته ذرت خرید . واحد روبه رویی ها هیچ وقت خدا خانه نیستند و من زن نیستم اگر بلند نشوم و با چُسمثقال گوشت ، بو و برنگی از غورمه سبزی راه نیندازم برای خودم .

بسم الله...

ازچیز های خیلی نیک امروزم

۱)بابام رفته بود برام ، از آشنا آبگرمکن بخره ، تا آقاهه شماره شباشو اس ام اس(توکن) کرد پول بریزم، پیام دادم داداش تخفیف بده . یعنی قشنگ بخاطر یه تومن ترررریدم به اعتبار و آبروی پدرم .

۲)بابام دم غروب آبگرمکنه رو کول کرده برده خونه ی خودشون و هنوز موفق نشدم پول یارو را بریزم .(یارو🤭 )

۳)شاید باورتون نشه ولی الان که دارم این متنو می نویسم ، غورمه سبزیم جا افتاده ، شوهرم هنوز نیومده ، یه کپسول گاز روبرومه و یه خیار هم افتاده زیر میز و

کرمی و زنش همچنان دارند زندگی می کنند . صدای خنده ی زنه داره میاد .

گزارش های نیک من چطورن ؟ از بچه زدن و انگشت کردن و تجاوز که بدتر نیستن ؟

۴)خبر نیکم : چند روز است که ویرگول خود را نصب نموده ام .

۵)از وقتی امروز اسم خودم را اتفاقی در لیست چهل تن آل مدرسه الهه جان علیزاده دیدم ، ذوقجَبین مرگ زده شده ام .درست نفر چهلّم 😍😍😍😍

#یادداشت های یک مجنون

#دیوانه تر از جنون

#غورمه سبزی

#نه به وانت

📎راستی کانال عمومی بله ام @azardokhthamidi_mind

یک کانال هم در تلگرام داشتم که اون فرزند اصلیمه ، بقیه ی گرو ها و کانال هام فرزند خوندمند، باید حتما برم کانال تلگراممو احیا کنم 👍🏿.

صدای زنپنجره
۰
۰
آذردخت حمیدی
آذردخت حمیدی
نویسنده و منتقد ادبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید