زندگی راباید کرد
بله ، تعجب نکنید .عنوان رو نوشت امروزم همین است .
الآن که پنجره باز است ،یک بوی خیلی مطبوعی از زندگی به مشام ام می رسد .
بویی شبیهِ شاهدانه تفت دادن است .
نزدیک نورگیر که می شوم، می فهمم زنِ کَرَمی دارد پفیلا درست می کند .
پاپ کوُرن ، پفیلا ، چسِ فیل ، همان ،همان ،همان .
همان لحظه است که بوی زندگی می دهد.
از این بالا لبه ی پنجره شان معلوم است . یک دستمال کهنه انداخته اند لب پنجره .مَرده (خودِکرَمی) دارد غر می زند .فکر کنم می گوید چرا پفیلان را می پزی؟
شاید به فکر سلامتی ِخود است . سن و سال هردوشان بالاست . قند و فشار و کلسترول و لابد اوره هم دارند .
زنِ دارد می گوید : بد کاری کردم؟ گرسنه نیستی یقین .
یک لهجه ی قشنگی هم دارند که نمی دانم کجایی اند .فقط حدس می زنم لُر باشند .
من دم پنجره سوم ، دارم زندگی را بو می کنم .این سکانس را با هوا خوری در هیچ پنت هاوسی عوض نخواهم کرد .
پنجره های ما و پنجره های کَرَمی اینها .
همین سه تا پنجره سوار بر سه تا پنجره .
همین بوی پفیلا و صدای زنِ کرمی .
بقیه ی تونل نورگیر ، هر چه رو به پایین تر مجهول تر ، نامعلوم تر .
طبقه سومی (زیر کرمی )، نور لامپ هایش نارنجی است ، خیلی نارجی است .
تازه آمده و پنجره ها دو هفته ای می شود که با روزنامه خفیده شده اند .
شاید وقت نکرده اند پرده نصب کنند .
به ما چه مربوط است ؟
الان که اُفق کوروش بسته و نمی شود هم که رفت بیرون و یک بسته ذرت خرید . واحد روبه رویی ها هیچ وقت خدا خانه نیستند و من زن نیستم اگر بلند نشوم و با چُسمثقال گوشت ، بو و برنگی از غورمه سبزی راه نیندازم برای خودم .
بسم الله...
ازچیز های خیلی نیک امروزم
۱)بابام رفته بود برام ، از آشنا آبگرمکن بخره ، تا آقاهه شماره شباشو اس ام اس(توکن) کرد پول بریزم، پیام دادم داداش تخفیف بده . یعنی قشنگ بخاطر یه تومن ترررریدم به اعتبار و آبروی پدرم .
۲)بابام دم غروب آبگرمکنه رو کول کرده برده خونه ی خودشون و هنوز موفق نشدم پول یارو را بریزم .(یارو🤭 )
۳)شاید باورتون نشه ولی الان که دارم این متنو می نویسم ، غورمه سبزیم جا افتاده ، شوهرم هنوز نیومده ، یه کپسول گاز روبرومه و یه خیار هم افتاده زیر میز و
کرمی و زنش همچنان دارند زندگی می کنند . صدای خنده ی زنه داره میاد .
گزارش های نیک من چطورن ؟ از بچه زدن و انگشت کردن و تجاوز که بدتر نیستن ؟
۴)خبر نیکم : چند روز است که ویرگول خود را نصب نموده ام .
۵)از وقتی امروز اسم خودم را اتفاقی در لیست چهل تن آل مدرسه الهه جان علیزاده دیدم ، ذوقجَبین مرگ زده شده ام .درست نفر چهلّم 😍😍😍😍
#یادداشت های یک مجنون
#دیوانه تر از جنون
#غورمه سبزی
#نه به وانت
📎راستی کانال عمومی بله ام @azardokhthamidi_mind
یک کانال هم در تلگرام داشتم که اون فرزند اصلیمه ، بقیه ی گرو ها و کانال هام فرزند خوندمند، باید حتما برم کانال تلگراممو احیا کنم 👍🏿.