سارا حسن پور·۱ روز پیشگوریواسم واقعی من را کسی نمیداند.هر کس یک چیزی صدایم میکند.پیرمرد قصاب میگوید: «بیا گربه پشمالو.»دخترک خانه سر کوچه میگوید: «پیشی خوشگله.»خا…
آذردخت حمیدی·۱ روز پیشروزنوشت های یک پنجرهزندگی راباید کرد بله ، تعجب نکنید .عنوان رو نوشت امروزم همین است .الآن که پنجره باز است ،یک بوی خیلی مطبوعی از زندگی به مشام ام می رسد .بوی…
مهسا؛·۱۵ روز پیشاز عالم خیالباریکهای از نور ماه که از پشت پنجرهی اتاقش به داخل راه یافته بود،او را وادار به خیال پردازیهای شبانه میکرد.به کنار پنجره رفت و به نور ن…
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر·۱۷ روز پیشکلبهی من خسته، ولی ناامید نه.میان کلبهای چوبی روزگارم را میگذراندم. چوبهای خستهٔ کلبه، آهنگی غمگین را مدام تکرار میکردند؛ آهنگی که انگار سالها بود پایان نداشت.اما…
عسل اسداللهی·۱ ماه پیشحدود کشدار زندگیاحمد رضا احمدی در شعر «این زمان» میگه:پنجره را باز کردمکه باد بیایدو صدای رفت و آمد مردمان رااز کوچه بشنومکه حدود زندگی را دوباره بشناسمصدا…
علیرضا آزاد·۴ ماه پیشپنجره پشتیاین فیلم تقریبا یک ساعت و پنجاه دقیقه هست و منم پنجاه دقیقه اش رو دیدم و خیلی جالبه. کلا فیلم برداری توی یک مکان هست و این مرده که دستش دو…
parsax x·۶ ماه پیشپشتبام شبپسر هر شب تو مسیر عشقش میایستاد، به امید اینکه یه لحظه چهرهی دلرباش رو ببینه؛ حتی اگه فقط عطر خوشبویی که دختر میزد موقع رد شدن از کنار…
Hamid·۶ ماه پیشکارخانه بیکاری۲قلبم داشت توی دهانم می آمد شقیقه هایم به شدت میزدند و دستهایم میلرزید از پنجره کوچک و غیر قانونی اتاقم که با دستهای خودم و با مخاطرات زیاد…