
عجیب نیست که بعضی آدمها دقیقاً از چیزی حرف میزنن که خودشون بیشتر از همه درگیرش هستن.مثلاً کسی که همیشه از صداقت حرف میزنه، همون کسیه که راحتترین دروغها رو میگه.یا کسی که دائم بقیه رو نصیحت میکنه «آدم درست باش»، خودش پشتسر همه کارهایی رو میکنه که به زبون میگه بده.جالبتر اینکه خودشون فکر میکنن خیلی هم آدمهای سالم و بینقصی هستن.وقتی از بدیها انتقاد میکنن، انگار هزار کیلومتر از اون رفتارها فاصله دارن.ولی از بیرون که نگاه میکنی، میبینی دقیقاً همون چیزی رو سرزنش میکنن که ریشهاش تو وجود خودشونه.یعنی دیگران راحت میفهمن که چقدر توی خصوصیتهای منفی خودشون غرق شدن،اما خودشون حتی لحظهای بهش شک نمیکنن.در عوض، آدمهای صادق معمولاً ساکتترن...نه ادعا دارن، نه ژست اخلاقی میگیرن.همون چیزیان که هستن؛ بدون نقاب، بدون بازی...اما همین صداقت باعث میشه بیشتر از بقیه آسیب ببینن....چون:
به حرفها اعتماد میکنن
فکر میکنن نیتِ بقیه مثل نیت خودشونه
بدی رو دیر تشخیص میدن
و وقتی میفهمن، معمولاً خیلی دیر شده
بعضی وقتها آدم صادق، تو جمعی که همه نقش بازی میکنن، «ساده» به نظر میرسه.و همین سادهبودن، تبدیل میشه به جایی که بیشتر از همه ضربه میخوره....ولی حقیقت اینه:آدمی که نقش بازی میکنه شاید جلوتر بهنظر برسه،اما کسی که صادقه، تهِ دایره همیشه محترمتر میمونه—حتی اگر دیر....