Faezehpkzmn·۳ ماه پیشاز استارتِ اشک تا دنده خلاصِ خندهاولین گریهی من در پیکانبارِ سفیدرنگ که به واسطه تابش نور خورشید مایل به کرمی شده بود، اتفاق افتاد! شاید برای شروعِ داستان کمی عجیب باشد.…
Faezehpkzmn·۳ ماه پیشهر روز، آن ساعتگذر، گذشتن، بدون مکث و تعمق عبور میکنم هیچ چیز و هیچکس مرا تکان نمیدهد، قلب و روحم را برای تپیدن وادار نمیکند. تنها گذر است، گذر از غروب…