ویرگول
ورودثبت نام
Sistan
Sistan
Sistan
Sistan
خواندن ۳ دقیقه·۲۵ روز پیش

از بی‌حوصلگی تا ...

بی‌حوصلگی همه‌وقت و همه‌جا هست؛ اما ...
بی‌حوصلگی همه‌وقت و همه‌جا هست؛ اما ...

"من خیلی بی‌حوصله‌م. اصلا حوصله‌ی هیچ کاری رو ندارم. هر کاری رو که فکر می‌کنم "باید" انجام بدم فقط "انجام" میدم تا "تموم" بشه. انگار میخوام راحت بشم. از چی؟ نمیدونم. جالبه وقتی هم دارم اون کارِ "باید" رو انجام میدم میخوام زودتر تمومش کنم که برم به کارِ "بعدی" برسم. نه این‌که کارِ بعدی کار موردعلاقه‌م باشه و براش حوصله داشته باشم؛ نه! فقط میخوام تموم‌شون کنم که آخرِ روز نگم هیچ‌کاری نکردم. بعضی کارا رو هم اونقدر به زور و اجبار انجام میدم که خدا خدا میکنم زودتر تموم بشن و من آزاد بشم. به همین خاطر اونقدر خسته میشم که میخوام فقط برم استراحت کنم. انگار هدفم شده استراحت کردن. انگار از خسته شدن و بعدش خوابیدن و دراز کشیدن بیشتر از هر چیزی لذت می‌برم و اینا شدن هدف من، نه انجام کاری و به ثمررسوندن ایده‌ای، طرحی یا نقشه‌ای.

آخه استراحت و لَمیدن هم اولش خوبه اما بعد از چند دقیقه یا چند ساعت چنان حس بیهودگی توی وجودم گُر می‌گیره که از خودم و زندگیم بیزار میشم.

بعضی کارا رو هم که کلا تعطیل کردم. چون واقعا زورِ اون "باید" رو دیگه ندارم. مثل ورزش🤦‍♀

حالا که در حال نوشتنم و دارم دقیق‌تر به این موضوع فکر می‌کنم می‌بینم من کلا ترس از "اقدام به کار" دارم. هیچ‌کاری اونقدر برام جذاب به نظر نمیاد که انگیزه‌مندم کنه که براش وقت و انرژی بذارم. اگر هم دست به کاری بزنم بعد از مدت کوتاهی رهاش می‌کنم و دیگه رغبتی به دنبال‌کردنش ندارم. انگار اگر هم مزه‌ای داشته مثل آدامس بعد از چندبار جویدن و این‌ور و اون‌ور دهن انداختن و آخرِ سر با درد گرفتن فک و حس گرسنگی و قار و قور شکم؛ اگر هم تُف نکنم بیرون یا به دیوار و روی زنگی و یا زیر صندلی و میزی نچسبونم با سرانگشت‌های شست و سبابه به صورت گلوله‌ای درآورده و روی ناخن انگشت سبابه گذارده و با اتکا به کنار ناخن انگشت شست با تلنگری به ناکجا پرتابش می‌کنم. حالا دیگه میخواد لای انبوه موهای دخترکی گیر کنه یا پشت پاچه‌ی شلوار پیرمردی بچسبه. دیگه اون بسته به شانس فردِ چسبنده‌س🤷‍♀

بحث آدامس، مبحث نمادینیه از کارای نیمه‌کاره که بهش اهمال‌کاری هم میگن اما همه‌مون می‌دونیم که هیچ‌کس دوس نداره یه عالمه لباس قیچی‌خورده و ندوخته تو صندوقش داشته باشه و اونوقت لُخت بچرخه.

احساس میکنم این حس بیهودگی از اونجایی میاد که من در برابر کاری که دوست دارم انجام بدم یا توانِ بالقوه‌ش رو دارم احساس "ناتوانی" می‌کنم. این حس "بی‌قدرتی" من رو می‌ترسونه و من از اضطرابِ ناشی از ترس، کارای معمولی روزانه‌م رو هم بدون تأمل و با عجله و در کمال بی‌حوصلگی و گاهی اجبار انجام میدم.

اما این بی‌حوصلگی و در نتیجه اهمال‌کاری از یه کورسوی بی‌جون میاد که با یه "آه" از نوعِ از تهِ دل و جانکاه خفه میشه.

همین‌طور که دارم به نوشتن ادامه میدم ذهنم میگه شاید برای‌این‌که تو ادامه بدی نیاز به گرمای شعله‌ای نداشته باشی. شاید اتفاقا تو به سرما نیاز داری که بپیچی تو خودت تا گرم شی. اصلا به نسیم و فوت و طوفان کاری نداشته باش که نمی‌ذارن گرمایی برات دلخوشی بیاره و با لذت و شوق کاری رو شروع کنی و ادامه بدی. شاید تو از اونایی هستی که باید با اخم و تَخم و داد و فریاد هم که شده شروع کنن به کار تا خودشون خود به خود گرم بشن. شاید یا فعلا برات در بیرون گرمایی نیست و یا شاید هیچ گرمایی از بیرون تو رو نمی‌تونه گرم کنه. بعضیا این‌جورین که اگه صدتا مشعل بهشون بدن راضی نمیشن و آتیش نمی‌گیرن. اونا باید مشعل درون‌شون رو خودشون روشن کنن. شده با سنگ چخماق یا بمب هیدروژنی.

شاید منم از همین آدمام. پس باید هرطور شده دست به کار شم. با غُرزدن، با دلتنگی، با لب و لوچه‌ی آویزون، با طلبکاری، با عصبانیت، و ... هرچی که فکر می‌کردم اینا "نباید" باشن تا من بتونم کاری کنم. البته "کاری" که نه؛ "شاهکاری" خلق کنم😮‍💨

بله! تازه این‌جاست که سر و کله‌ی "کمال‌گرایی" هم پیدا میشه.

امان ازین "بی خود بودن" و "از خود دور بودن" که پشت کمال‌گرایی قایم میشن😵‍💫

چه سفری شد امشب!!!"

⚡️از بی‌حوصلگی تا کمال‌گرایی ...⚡️

#کمال‌گرایی #بی‌حوصلگی #اهمال‌کاری #سفر #نوشتن #شاهکار #کار #شعله #نقشه #انگیزه #غرزدن #دلتنگی #عصبانیت #بی_خود_بودن #ایده #خلق #استراحت_کردن #خسته_شدن #احساس_ناتوانی #اضطراب #ترس #تأمل #عجله #فریاد

شروع کارگفتگوخودشناسیخوددرمانیپذیرش خود
۴
۰
Sistan
Sistan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید