خب حالا بیایید نگاه کنیم به این که چرا و چطور این تمایل به رمانتیزه کردن در سطح جمعی ماندگار شده. چرا این پدیده یک هویت تاریخی فرهنگیه
در طول قرنها، جامعهی ایرانی دورههای زیادی از ناامنی، جنگ، تغییر حکومت، فشار اقتصادی یا سیاسی را تجربه کرده. در چنین شرایطی، مردم اغلب به دنیای درونی و شاعرانه پناه بردهاند؛ جایی که کنترل بیشتری بر معنا دارند.
وقتی واقعیت بیرونی سخت و غیرقابلپیشبینی است، خیال و روایت، ابزار بقا میشود.
بهقولی:
ما تاریخ را سخت زیستیم، اما نرم روایتش کردیم.
تصوف و عرفان در فرهنگ ما نقش بزرگی داشته و هنوز در ناخودآگاه جمعی حضور دارد.
در عرفان، مفهوم «رنج»، «عشق» و «فقدان» همگی بسیار ارزشمند و معنا بخش هستند یعنی درد نشانهی رشد است، عشق وسیلهی شناخت، و شکست مسیر کمال.
این نگاه باعث شده مردم درد را با زیبایی و معنا پیوند بزنند، نه با تراژدی محض.
در غرب، معمولا فلسفه و تاریخ حافظهی فرهنگیاند؛ در ایران، شعر و داستان این نقش را ایفا کردهاند.
به همین دلیل روایتهای ما همیشه رنگ احساس دارند، حتی در لحظات مهم سیاسی یا اجتماعی.
مثلاً شعرهای عاشقانه در دل جنگ، یا فیلمهایی که فقر را با نوعی “شرافت شاعرانه” نشان میدهند، نه صرفاً فقر خالص.
جامعهی ما بر پایهی خانواده، رابطه و عاطفه بنا شده، نه فردگراییِ سردِ غربی. این یعنی در رفتار و تفکر، احساس و احترام و دل بیشتر از منطق و قانون تأثیر دارند.
وقتی زندگی حولِ «رابطه» میچرخد، رمانتیزهکردن هم طبیعی تر میشود، چون احساسات پایهی تعاملاند.
در طول تاریخ جامعه ی ایرانی بارها تحت سلطه ی بیگانه و حاکمان مستبد، در سرکوب و خفقان زیسته و این یعنی عادت به سکوت، خیال پردازی و در نهایت شعر، تمثیل و قصه و حکایت. وقتی نتوانی دربارهی همهی واقعیتها آزادانه حرف بزنی، ذهنت یاد میگیرد حرفش را در قالب استعاره، شعر یا احساس بزند.
این مهارت فرهنگی، نسلها تکرار شده و امروز بهصورت ناخودآگاه در زبان و ذهن ما نشسته است.
این پدیده چه اکنون و چه در گذشته جامعه ی ایرانی را با جنبه های مثبت و جنبه های منفی خاص خودش مواجه ساخته، از جمله نکات مثبتی که رمانتیسم ایرانی برای ما آورده حفظ همدلی و حس انسانبودن در جامعه است، همواره و در اکثر شرایط مخصوصا شرایط حساس. رشد هنر و ادبیات و روایت های غنی هم نتیجه ی این رمانتیک گرایی ماست، که البته خود هم علت است هم معلول. و همچنین این پدیده مثل یک سپر از ما در مقابله با تهاجمات و تجاوزات بیگانه محافظت کرده، نوعی انسجام فرهنگی.
اما این تمام ماجرا نیست، اغلب ما خوب میدانیم این عکس فلانی را در ماه دیدن از کجا آمده، این بت ساختن از هرکسی که نبض احساسات مارا در دست میگیرد و جماعتی که به اشاره ای از هر سو سوار امواج هیجانات و احساسات میشود.. این که دائما در خیالاتی جمعی سیر میکنیم، پس حتما این رمانتیسم جمعی ما جنبه های بدی دارد
کاهش صراحت و واقعگرایی
ضعف در مواجهه عقلانی با مسائل واقعی
ماندگاری الگوی “زیباسازی رنج”

این مطلب ادامه دارد..