ربودنِ رباینده
جملاتِ قصار ، بی پکر و باری کشنده.
پانکراسِ خمیدهی تو ، رویِ مشورتِ دو آیینه.
رباینده بیدار ، من خواب.
گروهی به تازی و گروهی به ناز
دست به دست ، گویی گشتالت
جمله جمعهی خونین و سماورِ مرداب.
پلکهای دریده و نیاز ِ تبخال.
بین رشتههای آش ، مسواک میزدم ، بی لباس.
برای دیدن ِ گائیدنِ خودم ، بی سر و پا