ویرگول
ورودثبت نام
سفیرپاکی
سفیرپاکیشکر که خدا هست?
سفیرپاکی
سفیرپاکی
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

آیا قدرت مارو تبدیل به هیولا میکنه؟

در سال ۱۹۷۱ یه روان شناس به اسم زیمباردو یه آزمایش اجتماعی در دانشگاه استفورد آمریکا انجام داد.

اون ۲۴ دانشجو رو انتخاب کرد.

دانشجوهایی که هیچ کدوم مشکل اخلاقی و شخصیتی خاصی نداشتن و کلا نرمال بودن.

به دوازده نفرشون گفت که شما زندانی هستین و به دوازده نفر هم گفت که شما زندانبان هستین.

یه محیط دقیقا شبیه سازی شده مثل زندان هم برای آزمایش در نظر گرفت.

اما بعد از دو سه روز اتفاق های عجیب و ترسناکی افتاد.

دانشجو هایی که زندانبان بودن بعد از مدتی رفتار های سادیستی از خودشون نشون دادن.

مثلا زندانی هارو وادار میکردن که دستشویی هارو با دست تمیز کنن یا اون هارو نصف شب مدام بیدار میکردن و غذاهای خیلی بدی بهشون می دادن.

کار به جایی رسید که زندانی ها داشتن افسرده می شدن و آزمایشی که قرار بود دو هفته طول بکشه در کمتر از چهار پنج روز تعطیل شد!

فهمیدین که چی شد؟

همون دانشجوهایی که از لحاظ اخلاقی سالم بودن،وقتی کوچکترین قدرتی گرفتن به شدت ظالم شدن و بقیه رو آزار می دادن...

ازین آزمایش عجیب میتونیم بفهمیم که قدرت پدیده ترسناکی هستش که از خیلی از انسان ها هم می‌تونه هیولا بسازه.

قدرت باعث میشه که انسان های کم ظرفیت گذشته و هم نوع خودشون رو فراموش کنن و بخوان اعمال برتری جویانه انجام بدن.

بگذریم...

چند تا مثال میزنم شاید منظورمو بهتر بفهمین.

مثلا ما کلی از برنامه نویس های ویرگول انتقاد میکنیم که چرا طراحی سایت این طور هست یا الگوریتم ایراد داره و به نظرات توجهی نمیشه و...حالا کافیه خودمون یه روز بشیم رییس ویرگول.

واقعا تضمینی هست که شخصیت سابق خودمون رو حفظ کنیم؟

نکنه خودمون دیکتاتور تر بشیم و وقتی کاربری کوچکترین انتقادی می‌کنه مسدودش کنیم و توی دلمون بگیم هه!برو از ویرگول بهتر پیدا کن...

من یه بار در این پست یه خاطره تلخ از معلمیم تعریف کردم.

گفتم نزدیک امتحان خرداد یک دانش آموز به شکل بدی در گروه درسی منو مورد انتقاد قرار داد که چرا سه چهار درس آخر رو توضیح ندادم و درس آخر سوالاتش رو نگفتم.

در صورتی که سوال درس آخرو گفته بودم ولی فقط چهار نفر از بچه ها سرکلاس اومده بودن.

جدای ازین اصلا وظیفه معلم درسی مثل مطالعات این نیست که هم سوال بگه و هم همه چیو دقیق توضیح بده.

من یادمه اون زمان به علت مطالبه گریش تشویقش کردم و اصلا باهاش برخورد بدی نداشتم و کلی کیف کردم که روی نفسم پا گذاشتم!

ولی الآن که فکرشو میکنم می بینم که من در اون موقع در موضع ضعف بودم و قدرت زیادی نداشتم!

چون اون سال به خاطر دانشگاه هر هفته از مدرسه مرخصی می گرفتم و مدیر مدرسه هم باهام همکاری کامل داشت.

تنها معلمی هم بودم که در اون مدرسه به جز یکی دو مورد حاشیه خاصی نداشت.

ترس ازین که منو وارد حاشیه کنن و زیرآبم رو بزنن باعث شد اون طوری خوب رفتار کنم!

شاید اگه قدرت خیلی خیلی زیادی داشتم و رییس آموزش پرورش شهرمون برادرم بود و ده میلیارد هم توی حسابم بود اون دانش آموز رو از گروه درسی مستقیم اخراج میکردم و میرفتم پیوی بهش میگفتم برو هر غلطی میخوای بکن عمه ننه!

واقعا تا کسی قدرت نگیره شخصیت خودشو نشون نمیده.

یه اصل هست که میگه اگه میخوای بدونی کسی خوش اخلاق هست یا نه ببین با زیر دست هاش چطور رفتار می‌کنه!

وگرنه همه در برابر رییس و بازرس و طلبکار ها خوش اخلاقن!

واقعا ما در برابر کسایی که قدرت چندانی ندارن چطور رفتار میکنیم؟

در برابر خواهر یا برادر کوچکترمون رفتارمون چطوریه؟

در برابر مشتری فقیری که زیاد ازمون سوال میپرسه چطور رفتار میکنیم؟

کرامت انسانیش رو حفظ میکنیم؟

وقتی در جایی مسئول هستیم و پارتیمون هم کلفت هست به انتقادات ارباب رجوع چطوری جواب میدیم؟

خوبه که این سوالات رو از خودمون بپرسیم.

روان شناسیترسناکمشاورهمدرسه
۳۵
۷
سفیرپاکی
سفیرپاکی
شکر که خدا هست?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید