
پستی که الآن دارم می نویسم مربوط به مهم ترین خاطرات من از خیابون گردی از چند ماه پیش تا الآن هست.
۱_چند وقت پیش چون حالم یکم خوب نبود رفتم پارک پیش خونمون تا هم ذهنم کمی آزاد بشه و هم از یک نواختی بیرون بیام.
برای این که در خلوت کامل هم باشم تصمیم گرفتم برم در قسمت آخر پارک.یعنی جایی که زیاد کسی نیست و مرغ ها و خروس ها برای خودشون می گردن.
رفتم اونجا نشستم و بعد چند دقیقه نکته جالبی توجه من رو به خودش جلب کرد.
یه خروسی در اونجا بود که هر جایی مرغ می رفت دنبالش می رفت.
مرغه چپ میرفت،اونم می رفت چپ.
راست می رفت،اونم میرفت راست.
دون اگه میخورد،اونم همین کارو میکرد.
اگه مرغ بال میزد خروس هم همین طور.
یعنی کامل حواسش به مرغه بود.
تو دلم گفتم عجب عاشق و معشوق پایه ای هستن.
خلاصه چند لحظه گذشت و دیدم که اون خروس پرید روی مرغ و عملیات تهاجمی انجام داد.
از خجالت سرمو برگرندوم و دیدم یه پیرزن و پیرمردی عقب من نشستن و دارن بهشون نگاه میکنن و میخندن!
(خجالت هم نمی کشن با این سنشون!)
خلاصه وقتی رابطه مرغ و خروس تموم شد دیدم که اون خروس از مرغ کلا دیگه فاصله گرفت.
اصلا محلش نمی داد.
نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی.
واقعا اغراق نیست اگه بگم نود درصد رابطه های ایرانی چه حلال وچه حرومش این طورین.
پسره تا وقتی سیر نشده هی میره تو کار مخ زنی و....
بعد که ارضا میشه و به هدفش میرسه میره پی کارخودش!
فکر کنم حدیث هم داریم که میگه در رابطه جنسی نبایدمثل خروس بود.
حدیث رو توضیح نمیدم چون بعضی هاتون به سن قانونی نرسیدین.
۲_یه بار رفته بودم کادوسرا تا برای خودم جاکارتی بخرم.
بین کارت های مختلف مردد بودم تا این که دیدم یه مرد تقریبا سی ساله وارد مغازه شد.
به مغازه دار گفت که یه جعبه ی کادو میخوام.مغازه دار هم فورا یه جعبه ی چوبی کوچیک جلوش گذاشت و چند تا گل کاغذی داخل جعبه گذاشت و بعد کمی فکر کرد و ازش پرسید برای رلت میخوای؟
پسره هم گفت آره.
بعد مغازه دار گفت یه عروسک هم دارم که سیصد تومن هست.داخلش بذارم یا نه؟
مرده هم کمی فکر کردو بعد با اکراه گفت که باشه بذار.
وقتی چشم های مرد رو می دیدم اصلا داخلش هیچ شوقی نبود.
یعنی مطمعن شدم که ازیناست زوری اومده کادویی بخره تا دوس دخترش سرش غر نزنه.
چقدر هم که بد سلیقه بود!
هم خودش و هم صاحب مغازه.
واقعا عروسک و کادویی که گذاشته بودن انگار برای فیلم های جنایی بود.ازون عروسک هایی که قاتل در صحنه جرم میذاره خخخ
خلاصه که هیچ عشق خاصی در چشمای اون مرد ندیدم.
به نظرم هیچ علاقه ای به خرید کادو نداشت.
واقعا عین خریته که برای کسی که از موندنش مطمعن نیستی بیای کلی خرج کنی!
(از کافی شاپ گرفته تا خرید های این جوری)
مگه این که بخوای یه استفاده ای از طرف ببری!
این حرفامو فقط پسرایی میفهمن که خودشون دارن کار میکنن وبه سختی پول در میارن.
وگرنه بچه سال هایی که از پدر مادرشون می دزدن و به دوست دخترهاشون کادومیدن میگن نههه
تو نمیدونی عشق چیهههه
برای عشق جونمم میدمممم
برو جمع کن بابا
۳_دیروز تو پیاده رو بودم که متوجه شدم دختری که جلوم داره راه میره داره با دوست پسرش تلفنی دعوا میکنه.
کنجکاویم خیلی تحریک شد برای همین از سرعت خودم کاستم تا مکالمه رو بشنوم!
اون دختره مدام میگفت که من میخوام رابطه رو تموم کنم و تو هیچ کدوم از نیاز های روحی منو برطرف نکردی.تو مسئول مشکلات من نیستی و هیچ تعهدی هم بهم نداری.
بیا تمومش کنیم و از پسره هم شماره کارت میخواست که هرچی براش خرج کرده پس بده.
انگار برای کات کردن خیلی مصمم بود.به پسره هم میگفت هر سری دعوا راه میندازی و...
سوالی که برام پیش اومد این بود که چرا اون دختری که سنش هم کم نبود هنوز متوجه نشده که توی این رابطه ها اصلا قرار نیست نیاز عاطفی برطرف بشه؟
برطرف شدن نیازعاطفی و رسیدن به ثبات و آرامش نیازمند احساس امنیت در رابطس.یعنی این که مطمعن باشی آخرش به اون فرد می رسی و قرار نیست بهت خیانتی کنه.
به خاطر همینه که هیچ چیزی جای ازدواج رو نمی گیره.
در ازدواج تو یه خونه ای.هم خونه ای.دور دونه ای خخخخ
آقا بگذریم.توی ازدواج چون میدونی طرف مقابل تا ابد برای خودته و بهت تعهد داره خیالت خیلی راحته.
ولی توی این دوستی ها باید تقی به توقی بخوره که مثلا به زور کافه ای برین یا مکانی پیدا کنین اونم با کلی استرس.
جدای ازین به نظرم حتی ازدواج سفید هم جای ازدواج رسمی رو نمی گیره چون داخلش تعهد نیست.
اصلا فکر کن مغازه دار هستی و میخوای یه جنسی رو بفروشی.
اگه طرف پول تو دست و بالش نبود حداقل ازش چک می گیری تا نسبت بهت تعهد داشته باشه.
حالا چطور بدون هیچ تعهدی جسم و عاطفه خودتو در اختیار جنس مخالف قرار میدی؟
دیگه خیلی حرف زدم.
کسی که بخواد بفهمه،می فهمه.