
شما هم میشنوید؟! شما از جانب زندگی فریادی نمیشنوید که از یک عده خطاکار و کار نابلد بخواهد دست از ادامهی گند هایشان بردارند و جای گشتن به دنبال دشمن ها بیرون از خودشان، کمی هم به درونشان رجوع کنند و انسان منشانه مطمئن شوند که مشغول فرار و دروغ از خود، به خود و بقیه نیستند؟! که مطمئن شوند آیا دشمنی در درونشان برای نابودی، وجود ندارد؟؟!!
و مطمئن شوند به تمام آن اتهام هایی که به دشمن میزنند، دچار نشدهاند؟؟!
من که میشنوم، زیاد هم میشنوم!
شنیدن بعضی صداها و پذیرش بعضی چیزها در زندگی خیلی سخت است، از قول یالوم چیزی شبیه به خیرگی در چشم خورشید ..
اما آیا غیر از جنگیدن، تو توان دیدن فضیلت های حقیقی دشمنت را هم داشتی؟!! از آن ها چیزی آموختی؟؟! اول هم قد و قوارهاش شدی که بعد بتوانی در گوشش بگویی کجاها را اشتباه می کند و حق با او نیست؟!!
خلاصه که من فریاد را میشنوم، و زیاد هم میشنوم و درونم هم غم و نا امیدیی از هم نوع هایم شروع به گسترش کرده و راستش خودم بهش اجازه دادم و احتمالا هم بیشتر اجازهاش را بدهم ..
چون خستهام و این خستگی، برایم حرف دارد .. این خستگی مدام میگوید که ما گونه های در وهم اشرف مخلوقات بودن، به شکل زشت و رقت باری روز به روز در حال خالی شدن از هر شکلی از لیاقتیم .. پیغام تلخیست و امیدواریم که حداقل کاملا حق با خشم و خستگیم نباشد! و امیدوارم نوری، امیدی، روزنهای بشریت را بعد از این همه، باز هم به روزهای بهتری برساند!! همین.