دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشعصای موسی#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهآخرین قطار توی ایستگاه توقف کرده بود و مردم برای سوار شدن به آن سر و دست می شکستند. هر چقدر خودم را به…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشپدر و پسر برفی#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهپدر من یک راننده تاکسی است.البته قبلاً در یک کارخانه کار می کرد اما کارخانه نیروهایش را تعدیل کرد و پد…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشمسابقه وارونه#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهپارسال به پیشنهاد شهرداری منطقۀ ما و با همکاری پلیس راهور، در بوستان جنگلی چیتگر یک مسابقۀ اتومبیل ران…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشوظیفه مقدم بر همه چیز#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهخانوادۀ ما یک خانوادۀ چهار نفری متشکل از من،پدر،مادر و برادرم است.پدرم عضوی کوچک از خانوادۀ بزرگ پلیس…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشثانیه های سرنوشت ساز#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهروز اول مدرسه بود و من از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم. دلم برای مدرسه، همکلاسی ها و معلم هایم تنگ ش…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشفاز دوم#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهـ از عقاب به همۀ پرنده ها ... از عقاب به همۀ پرنده ها! من در موقعیت هستم. همه جا امنه. یکی یکی آشیانه…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشهمکاران کوچک#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادههمۀ وسایل را به ماشین ها بار زده بودیم و فقط مانده بود همسفران خود را انتخاب کنیم و به دل جاده بزنیم.…
دنیا اسکندرزاده·۱ ماه پیشسیزده به در کرونایی#دنده عقب با اتو ابزاردنیا اسکندرزادهماجرا از یک شب قبل از سیزده به در شروع شد. شبی که بر خلاف هر سال سوت و کور بود و هر کدام از ما بی حوصل…