بهار سال گذشته بود که تصمیم گرفتم به نوشته هام راجع به فیلم و موسیقی نظم بدم و طوری بنویسم که تاریخدار و ثبت شده باشه. هدفم اون موقع یه چیز بود. اینکه خودم رو مجبور کنم قاعدهمندتر و بیشتر بنویسم. به همین خاطر یه قانون برای خودم گذاشتم. قانون این بود که هر فیلم سینمایی که دیدم یا هر آلبوم موسیقی که گوش دادم رو بدون استثنا توی دفترم با تاریخ ثبت کنم و راجع به هرکدوم حداقل یک پاراگراف بنویسم.
این کار از همون اول خیلی برام جذاب بود. شرح و نقد نوشتن درمورد آثار هنری باعث میشد که دیدگاه حقیقی خودم و نکاتی که تو ذهنم ماندگار شدن رو بهتر درک کنم. متن، با عنوان فیلم یا آلبوم و تاریخی که اون رو دیده یا شنیده بودم، شروع میشد و سپس جملات رو بدون وسواس پشت هم ردیف میکردم تا نظرم رو راجع به اون اثر ابراز کنم. پدال گاز زیر پام بود ولی ترمز نه، چونکه ویرایش و حذف و اضافه به متن رو برای خودم ممنوع کرده بودم. به همین خاطر نتیجه، اکثر اوقات به جای یه نقد واقعی یه یادداشت خام و شلخته از آب در میاومد. اما این یک ضعف نبود. من با اینکار میتونستم همزمان که مینویسم، دید بهتری نسبت به اثر و حسی که به من داده داشته باشم. نظر واقعی من راجع به اون فیلم یا آلبوم حتی گاهی در حین نوشتن شکل محکمی به خودش میگرفت. درسته که این روش نظم نوشتاری خاصی نداشت اما مثل یک مکاشفه بود. الان هم که نوشته هارو مرور میکنم میبینم که انصافا بعضی از اون ها خیلی خوب از آب در اومده بودن و انسجام قابل قبولی داشتن. با این حال بیشترشون برای اینکه با دیگران به اشتراک گذاشته بشن زیادی شخصی بودن. به همین خاطر به جز یه مورد خاص هیچوقت هیچکدوم از این متن ها رو با کسی به اشتراک نذاشتم.
خلاصه که اینکار رو از سال پیش داخل دفتری که برای روزمرهنویسی استفاده میکردم، شروع کردم. اما چند ماه بعد که کولهپشتیم رو توی اتوبوس دانشگاه گم کردم، اون دفتر و نوشته هاش رو از دست دادم. قضیه گم شدن اون کوله و ضرر مالی و معنویش، خودش یه داستان جداست که اینجا جاش نیست. اما میتونم بگم که اون دفتر باارزش ترین چیزی بود که اون روز از دست دادم. نه فقط این یادداشتها بلکه هرچیزی که تو اون مدت در هر قالبی نوشته بودم برای همیشه از دستم رفت.
بعد از اون یه دفتر جداگانه برای این کار خریدم. یه دفتر سادهی زرد رنگ هشتاد برگ. و از تاریخ ۱۴ آذر ۱۴۰۳ شروع به نوشتن کردم تا امروز که این دفتر تموم شد. اولین متن مربوط به آلبوم Remind Me Tomorrow از sharon van etten بود و آخریش هم در وصف فیلم کمدی Monty Python and the Holy Grail.
الان که دفتر قدیمی رو ورق میزنم باورم نمیشه این همه رو من نوشته باشم. تجربهی بسیار شیرین و جذابی بود که بیشک ارزش ادامه دادن داره. به همین خاطر امروز یه دفتر جدید و خوشگلتر خریدم. تا مطمئن باشم که هیچ فیلم یا آلبومی تو این مدت از دستم در نمیره.
