محمد حسین·۱۷ روز پیشبه پایان آمد این دفتربهار سال گذشته بود که تصمیم گرفتم به نوشته هام راجع به فیلم و موسیقی نظم بدم و طوری بنویسم که تاریخدار و ثبت شده باشه. هدفم اون موقع یه چی…
محمد حسین·۲۱ روز پیشروتین منفی یک ذهن از هم پاشیدهساعت یازده به سختی از خواب پا میشم. تا یکی دو ساعت منگم. صبحانه که دیگه وقتش گذشته، گرسنگی میکشم تا ناهار. بعد از ناهار برنامه چای یا قهوه…
محمد حسین·۲۳ روز پیشآن کتابفروشی مثل گذشتهاش نیستاز زمان نوجوونی تا الان کتابفروشی بزرگ مرکز شهر برام یک مکان رنگارنگ، پر از حس خوب و امن بود. خاطرات خوش بیشماری به یاد دارم که با دوستانم…
محمد حسین·۲۴ روز پیشمن مجبورم که این جا بنویسمنوشتن در ویرگول به من اجبار شده. چرا که اگه الان در بیستمین روز قطعی اینترنت بینالملل نبودیم، این سایت رو پیدا نمیکردم و نمیاومدم اینجا…