ویرگول
ورودثبت نام
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

کلاس درس کوچک

 

چندسالی از معلم ریاضی شدنش در این شهر می گذشت. اهل این شهر نبود اما آشیانه کرد بود وریشه اش از این شهر شده بود. طوریکه شهر را چشم بسته هم بلد بود.

عاشق دانش آموزان پر تلاشی بود که راه خودشان را پیدا کرده بودند وبی توجه به حرف های دیگران برای موفقیت می جنگیدند. تا اینکه جنگ شد و پرپر شدن فرزندان میناب.  از آن روز به بعد؛ کلاس ها مجازی شدند و بستر شاد آمد با همه ی نواقصش. یاد چند دانش آموزش در روستاهای دور افتاد که در"شاد" تکلیف نمی فرستادند، دختران باهوشی که اگر حمایت می شدند کم از رتبه های برتر کنکور نداشتند. از مدیر مدرسه پرس وجو کرد و فهمید که اینترنت برایشان ضعیف است ویا دسترسی به گوشی ندارند.خوب می دانست که اگر جنگ هزینه ای داشته باشد اولین ضربه اش آسیب به دخترانی است که نمی توانند با کیفیت کلاس حضوری درس را بخوانند.

نگاهش به عالیه؛دختر نوجوانش افتاد که با جدیت برای کنکور درس می خواند، دانش آموزانش هم مانند دختر خودش. چگونه می توانست اجازه دهد که غم به چشمانشان بیاید و از درس هایشان عقب بمانند. دستش به انجام خیلی کارها نمی رسید اما یک کار را که خوب می دانست آن هم ریاضی بود. پس فکری کرد و  با حمایت همسرش که او هم فرهنگی بود،تصمیم گرفتند که هر روز هفته به یک روستا در حاشیه مرز تجن بروند وبه رفع اشکال درس ریاضی بپردازد. در یک روستا مسجد محل؛ مدرسه بود و در روستایی دیگر؛ کارگاه خیاطی مادر یکی از دخترها.

آسمان نگاه می کرد، پل خاتون کل می کشید و تجن می نوشت این کلاس درس کوچک را.

تقدیم به سرکارخانم نفیسه صاحبی معلم ریاضی گرانقدر دبیرستان نمونه دولتی مهدیه شهرستان سرخس و همسر محترم جناب آقای کاظم نوری

درسدانش آموزاننوشتنفداکاریمعلم
۸
۰
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید