پاراگراف|حنانه سندگل·۴ روز پیشپرسش هایی در باب حماقتحماقت؛ شاید نام فرشته ای باشد.حماقت چیست ؟از کجا می آید؟وقتی حماقت می کنیم چه شکلی می شویم؟ریشه حماقت چیست؟
پاراگراف|حنانه سندگل·۵ روز پیشگلدان نامرئیهرکس نظری داد. یکی گفت :گلدان خوشگلی است. و دیگری گفت: بهتر از این نمی شود.آن یکی گفت:باید برای خانه هم یکی بگیرم. نوبت به تو می رسد تا ده…
پاراگراف|حنانه سندگل·۶ روز پیشکلاس درس کوچک چندسالی از معلم ریاضی شدنش در این شهر می گذشت. اهل این شهر نبود اما آشیانه کرد بود وریشه اش از این شهر شده بود. طوریکه شهر را چشم بسته هم…
پاراگراف|حنانه سندگل·۸ ماه پیشروز محشربا لبخندی که خبر از پیروزی میداد؛ پشتِ سرِ جبرئیل حرکت میکرد.قرار بود خدا رو ملاقات کنند تا شخصِ خدا پاداشِ فداکاریش را بدهد.چیزی نمیپر…
پاراگراف|حنانه سندگل·۹ ماه پیشوقتی که ماه رنگ عوض میکنددیشب، ماه قایم شده بود و ساعتها لباسِ قرمز به تن داشت ولی برای کسی اهمیت نداشت.صدایِ موتور و ماشین هنوز از کوچه و خیابان میآمد، انگاری چر…
پاراگراف|حنانه سندگل·۹ ماه پیشوقتی همهچیز قهوهای میشودآفتاب بالا آمده، صدای چمن زن بیخِ گوشم است؛ در مغزم.چشمهای ورقلمبیدهام؛ ورقلمبیدهتر میشود.سرم تیر میکشد، میخواهم بلند شوم اما اسید…
پاراگراف|حنانه سندگل·۹ ماه پیشارزش افزودهی ماکارانیامروز بعد از مدتها ماکارانی داشتیم؛ ماکارانی که بیشتر از صاحابش ادعای پختگی داشت و به دلیلِ بیظرفیتی؛ شفتهی وارفته شده بود؛ به دیوار پرت…
پاراگراف|حنانه سندگل·۹ ماه پیشمَدرازما*موجودی افسانهای* شجاعتسنج*شخصیتِ منفورِ داستان*زامبی زمانِ معاصر*هربار به یک شکل با سلیقهی گویندهی داستان*سلاحِ…
پاراگراف|حنانه سندگل·۹ ماه پیشآدمکشِ کوررمانی از نویسندهی کانادایی مارگارت اتوود که با نیش زبان و کنایههای ظریف، پرده از زندگی زنان طبقهی مرفه در دوران جنگ جهانی دوم برمیدارد.…