یادم از چندسال پیش و سازماندهی نیروهای پرورشی که چند مدرسه را به من پیشنهاد دادند.
اولی؛ هنرستانی بود که دوقدمی خانه بود اما پرکار.
دومی؛ راهنمایی نمونهدولتی بود که پرکار بود اما با پرستیژ.
و سومی؛ مدرسه ابتدایی پسرانه در حاشیهی شهر بود.از آنجایی که من در تصمیمگیریهای ناگهانی ضعیف بودم و هستم؛ زنگ زدم به خالهام که معلم بود و بیشتر مدرسههای شهر را میشناخت.در جواب سوالم، بدون برو برگشت گفت: فقط نمونه دولتی، چون پرستیژ کارت بالا میرود و در همهی شهر شناخته میشوی.مادرم که بازنشسته آموزش و پرورش بود هم پیشنهاد داد که: برو پیش همان مدیر سابقت و بگو منصرف شدی و میخواهی در همان مدرسه بمانی. حالا بیادب هم که باشد، چه کار میخواهی بکنی؟
و کارشناس اداره که گفت: مدرسهی اندیشه از همه بهتر است و مهم این است که نزدیک خانهی شماست.هر کدام از دید خودشان نگاه میکردند.
یکی برایش پرستیژ مهمه بود و دیگری خارج نشدن از حریم امن حتا با وجود آزار و دیگری کم هزینه بودن با وجود حقوق نجومی معلمی. الان که با خودم فکر میکنم، میبینم مهم این است که خود شخص تو چه هدفی در نظر داری.