ویرگول
ورودثبت نام
Cherryo_0juice
Cherryo_0juiceآب آلبالوی نعشه!
Cherryo_0juice
Cherryo_0juice
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

تکرار.تکرار.تکرار!

ماهی های سبز امید.
ماهی های سبز امید.

سلام،از آخرین باری که نوشتم کلی میگذره.از آخرین باری که حالم خوب بود و نوشتم هم خیلی میگذره.راستش خیلی وقته حالم خوب نیست،خیلی وقته همه‌چیز برام اذیت کننده‌ست.روز هام کسل‌کننده،تکراری و رنگ خاکستری شدن،دیگه مثل پارسال و سال های قبل نمی‌نویسم"امروز برام زرد بود." دیگه نمی‌نویسم"امروز مثل لبخند پر از امید بود." دلم برای اون رافی تنگ شده. دلم برای روزهای متفاوت و هر روز دردسر های جدید تنگ شده.الان روزها مثل‌هم،تکراری،چرت و پرت و خاکستری میگذرن.هر روز صبح ساعت شیش و نیم زنگ میزارم ولی شیش و چهل‌وپنج دقیقه بیدار میشم.هفت و ربع میرم مدرسه.همیشه ماگ چاییم دستمه و دَرشو از خونه تا مدرسه باز و بسته میکنم.وارد اتاق نگهبانی مدرسه که میشم اگه خانم جوان باشه بغلش میکنم اگه نباشه بی امید میشم. وقتی میام حیاط سمت ماشین نجفی و بوفه رو نگاه میکنم تا ببینم دوستام هستن یا نه،اگه نباشن میرم سر کلاس و همچنان در ماگو باز و بسته میکنم.وارد کلاس میشم،بچها نشستن و حرف میزنن منم میگم سلام صبح بخیر.معمولا هم یچیزایی رو دیشب خسته بودم ننوشتم و تو کلاس مینویسم.تمامی زنگ ها با مسخره بازی و خنده میگذره.میشه گفت تنها جایی که از ته قلبم میخندم مدرسه‌ست.حرفای تکراری و خنده های همیشگی،درسا میخونه دمت گرم خدایی.عشوری و آیناز میخونن بهم کردی بی محلی،تمامی این آهنگا هر زنگ تکرار میشه. از زنگ اول تا آخر هم آیناز میگه ایشالا بمیرم و پشت سرش ما هم میگیم.با این وجود کل حسابداری c میگن ایشالا بمیرم.زنگای آخر پاک‌کن خورد میکنیم با کاترای سبز و آبی یگانه. همیشه همینجوری میگذره و من هنوزم حالم خوب نیست.ساعت دو موقع رفتن دم در مدرسه یگانه میگه میای و بقول یگانه من همیشه دل‌درد دارم.با عشوری کمی تا سرویسش راه میرم و بهش میگم به خاله سلام برسونه اما نمیرسونه.

این از مدرسه.میام‌ خونه هیچ اتفاق خاصی نمیوفته.کتاب میخونم،فیلم میبینم.شاید آموزشگاه،شاید پیش ریحانه.در غیر این دو حالت یا حقوق میخونم یا اموال.به عشوری زنگ میزنم.جواب نمیده و باید آهنگ پت و متو گوش کنم.ماشین حسابم همیشه زیر تخته.برای یه مسئله حقوق یکساعت و خورده‌ایی وقت میزارم و با هر عدد که به دست میارم میگم ایشالا بمیرم.اخر شب هم میرم زیر پتو و فندکِ قدیمی رو روشن میکنم و از روشن بودنش خوشم میاد،فوت میکنم.دوباره ساعتو میزارم شیش و نیم و همون اتفاقای همیشگی برام میوفته با همون احساس همیشگی.

ماهیروزمرگینا امیدیخستگی
۳
۰
Cherryo_0juice
Cherryo_0juice
آب آلبالوی نعشه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید