ویرگول
ورودثبت نام
Henai
Henai
Henai
Henai
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

روح مرده

به آینه نگاه میکنم و غریبه ای خبیث و بیگانه می‌بینم

دو سال از روزی که پدرش زیر خاک ها دفن شد می‌گذرد و دو سال است روحی پنجاه ساله و ضعیف به جسمش راه پیدا کرده

انگار تمام رنج هایی که سرطان، پدر رو وادار به گریه کردن می‌کرد، صحنه هایی که قلبم را از وسط به دو نیم پاره می‌کرد، روحم را تسخیر کرده و هرروز مبدل به جسمی شده که در خانه راه می رود، حرف های نامفهوم می‌زند و افکاره تاریک دارد

دیگران چهره ای آرایش شده، ناخن های رنگی و موهای پریشان می‌بینند اما به محض اینکه وارد تنهایی اش می‌شود، آن زن پنجاه ساله، شیون زنان وارد جسمش شده و او را وادار می‌کند مثل جنازه ای خشک شده، ساعت ها در تاریکی اتاق بخوابد

به این فکر می‌کند روزهایی بود که دوست داشت یک مادر شود درحالیکه اکنون یک ثانیه هم تحمل شنیدن صدای بچه هارو ندارد، یک ثانیه هم حوصله ی آداب و رسوم و برنامه های ازدواج را ندارد، یک ثانیه هم تحمل صحبت کردن با دوستانش در کافه و رستوران را ندارد، می‌خوابد و می‌خوابد و می‌خوابد.

به خوابم بیا بابایی..

دو سال

پدرمرگ
۲
۲
Henai
Henai
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید