ویرگول
ورودثبت نام
مریم شریفی
مریم شریفی
مریم شریفی
مریم شریفی
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

احساس تنهایی در هر سنی چگونه است

احساس تنهایی در هر سنی چگونه است؟

تنهایی، سایه‌ای نرم و بی‌صداست که گاهی در گوشه‌ی قلب ما پناه می‌گیرد. احساسی آشنا که در هر فصل از زندگی، با رنگی تازه خود را نشان می‌دهد. تنهایی نه صرفاً نبود دیگران، که گاهی نبود حضور عمیق است؛ حضوری که ما را به جهان و آدم‌هایش پیوند می‌دهد. این احساس، داستانی است که در کودکی، نوجوانی، بزرگسالی و سالمندی، به شیوه‌ای متفاوت روایت می‌شود.

تنهایی در کودکی: دنیایی کوچک، بی‌دوست

در کودکی، تنهایی شاید همان لحظه‌ای باشد که کودک دستش را برای بازی به سوی دیگران دراز می‌کند، اما پاسخی نمی‌یابد. دنیای کوچک او با خیال و آرزوهای ساده پُر می‌شود، اما دلش گاهی برای صدای خنده‌ی دوستی تنگ می‌شود.

  • چاره: داستان‌های کودکانه‌اش را بشنوید، با او بازی کنید و او را به دنیای گرم همسالانش نزدیک‌تر کنید.

تنهایی در نوجوانی: میان هیاهو گم‌شده

نوجوانی شبیه دریا است؛ پر از موج‌های پرخروش احساس و تغییر. اما گاهی، حتی در میان جمعیت دوستان، حس می‌کنی کسی تو را نمی‌بیند، نمی‌فهمد. تنهایی در این سن، شبیه نشستن در اتاقی تاریک است، در حالی که پنجره‌ی دنیای بیرون بسته مانده.

  • چاره: پنجره‌ها را باز کنید. بگذارید نوجوان با هنر، ورزش، یا گروه‌های دوستانه‌اش نور تازه‌ای در زندگی‌اش پیدا کند.

تنهایی در بزرگسالی: میان شلوغی بی‌صدا

بزرگسالی می‌تواند دنیای شلوغی باشد، اما تنهایی مثل صدایی خاموش در پس‌زمینه است. شاید در میان ساعت‌های کاری، یا شب‌های طولانی که در خانه‌ای ساکت می‌گذرد، حس کنی کسی نیست که خستگی‌هایت را بشنود.

  • چاره: ارتباطات معنادار را بسازید. به قلب آدم‌های اطرافتان نزدیک شوید و از شلوغی روزمره، برای خود لحظه‌های صمیمیت بسازید.

تنهایی در سالمندی: زمستانی سرد، با خاطره‌های گرم

در سالمندی، تنهایی شبیه نسیمی سرد است که از لابلای خاطره‌ها عبور می‌کند. گاهی به دوستان از دست‌رفته فکر می‌کنی، یا به روزهایی که صدای خنده در خانه می‌پیچید. اما هنوز می‌توان در باغ خاطرات، گل‌های تازه‌ای کاشت.

  • چاره: با همسالان خود هم‌صحبت شوید، در جمع‌های محلی شرکت کنید و از خانواده بخواهید که گرمای حضورشان را با شما تقسیم کنند.

تنهایی، یک همسفر نه‌چندان ابدی

تنهایی گاهی همچون غروبی است که در آغوش شب فرو می‌رود، اما همیشه خورشید روز بعد طلوع می‌کند. آنچه مهم است، این است که اجازه ندهیم این احساس ما را از زندگی و زیبایی‌های آن دور کند.
با عشق، دوستی، و جستجوی لحظه‌های ناب، می‌توان حتی در میان سخت‌ترین لحظات، آرامشی از جنس حضور یافت. شاید در دل همین تنهایی، شعری تازه در انتظار سروده شدن باشد.

تنهاییافسردگیزندگیروانشناسی
۰
۰
مریم شریفی
مریم شریفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید