شاید اگر ارتفاع این بالش غمور کمی بیشتر بود؛ شاید اگر ماکارانیهای بشقاب شام آخر شب چند دسته کمتر بود؛ شاید اگر تیک تاک این ساعت فکستنی آهستهتر بود؛ شاید اگر تنها شغال سرگردان آن طرف رودخانه کمی و فقط کمی آرامتر بود؛ و شاید اگر چیک چیک کردن قطرهی آب این شیر آب زنگ زدهی خانهمان کمی ملو و یواشتر بود؛ من برای فکر کردن به تو آنقدرها هم وقت نداشتم!
اما انگار تمام خانه و شهر دست به دست هم دادهاند که خوابم نبرد و از فکرت دیوانه شوم.
یک دیوانهای که از تمام شهر به تاسیان رسیده است و فقط تو را میخواهد.