
وقتی واژهی "مادر" در ذهن نقش میبنده،
انگار زمان از حرکت میایسته.
نه فقط به خاطرهای شخصی، بلکه به مفهومی جهانی، انسانی، و حتی کیهانی اشاره میکنه.
مادر، فقط یک انسان نیست.
او لحظهی آغازِ بودن ماست؛
او صدای نخستینیست که در سکوت رحم شنیده میشه،
او لمسیست که در تاریکی رشد، امنیت میده.
مادر، خانهی بیدیوار و در است؛
جایی که قلب، قبل از اینکه زبان بیاموزه، ضربان عشق رو حس میکنه.
افلاطون مادر را زمینی میدونه که بذر روح در آن میشکفه.
جایی که انسان فقط بدن نیست، بلکه اندیشه میشه؛
شکل میگیره، جان میگیره.
ملاصدرا از مادر، به عنوان «مادهی اولیه» یاد میکنه؛
همان اصل بینام، همان هستی ناب،
که همهچیز از او برمیخیزد.
در فلسفهی اخلاق، مادر نماد مهر است—
نه فقط مهر فردی، بلکه مهری جهانی؛
مراقبت، دلسوزی، همدلی، مسئولیت.
کارول گلیگان، فیلسوف معاصر،
میگه اخلاق مادرانه یعنی شنیدن بدون قضاوت،
حضور داشتن بدون سلطه،
و عشق ورزیدن بدون شرط.
در فلسفهی وجودی، مادر نقطهی اتصال ما با جهان است؛
او دریچهایست که از طریقش هستی را تجربه میکنیم.
مادر، حافظهی آغازین ماست—
خاطرهی لمس، صدای لالایی، بوی محبت.
دل مادر، اولین کتابیست که قبل از حروف،
درس زندگی را با زبان احساس میآموزد.
حتی نیچه، که اغلب نگاه تند و نقادانه داشت،
از قدرت محبت مادرانه میگفت—
محبتی که میتونه شکلدهندهی سرنوشت باشه.
عشقی چنان عمیق که مرزهای فردیت رو جابهجا میکنه.
پس مادر، فقط زنی نیست که فرزندی به دنیا میآورد.
او فیلسوفی بیزبان است؛
او شاعر هستیست که واژههاش لمس، صدا و نگاهه.
او آموزگار عشق است؛
کسی که بدون گفتن، درسهای بزرگ زندگی را یاد میدهد.