هجدهم و نوزدهم دی ماه، نه دو روز معمولی در تقویم زمان، که دو فصل خونین از کتاب حماسه و مقاومت این سرزمین بودند. روزهایی که جویباران خیابانها، نه از آب، که از خون جاری بودند و عطر مرگ، مشام جانها را میآزرد. جنایتی هولناک رقم خورد، جنایتی که چشمان دروغین عاملانش، گواهی بر عمق پلیدیشان بود.
موهای دخترانمان، تار و پود امید و زیبایی، بریده و فروخته شد. روزی که آرزوها در غبار سرخی مدفون گشتند و جوانههای امید، پیش از شکفتن، پرپر شدند. چهل هزار تن، نه عددی در یک شمارش ساده، که داغی عمیق بر دل تاریخ این دیار. اجساد بسیاری، گمشده در دل خاک، چون رازی ناگفته، در سکوت فریاد میزدند.
و چه دردناک بود فریب! چه جانگداز بود وعده دروغین حیات! فرزندان را به امید زنده بودنشان فراخواندند، تا در آغوش استخوانهای پارهپارهی عزیزانشان، معنای واقعی مرگ را بیابند. هزاران نفر، نه به جرم گناه، که به جرم عدالتخواهی، پای چوبه دار رفتند و اکنون نیز، سایه شوم اعدام بر سر جوانان ۱۶ و ۱۷ ساله این سرزمین سنگینی میکند. جوانانی که جز آرزوی فردایی بهتر، گناهی نداشتند
به پسران و دختران شجاع این سرزمین افتخار میکنیم، جایگاهشان بهشت است، اما خون مقدسشان، نه برای فراموشی دو روزه، که برای پویایی و بیداری ریخته شد. این سکوتِ خفقانآور در برابر این جنایت بزرگ، از کجا سرچشمه میگیرد؟ آیا زمان آن نرسیده که ریشههای این بیتفاوتی را بخشکانیم؟
این درد، زخمی نیست که با گذر زمان التیام یابد؛ این شعلهای است که تا ابد در سینههای ما زنده خواهد ماند. ما، فرزندان این خاک، هرگز یادمان نخواهد رفت. فریاد فروخوردهی مادران داغدار، اشکهای یتیمان بیسرپرست، و سکوت تلخ پدران استوار، همگی در هم تنیده، طومار جنایت را خواهند نوشت.
این تنها یک "جنایت" نیست، این یک "خیانت" است به تمام ارزشهای انسانی، به تمام باورها، به تمام آنچه که یک ملت را زنده نگه میدارد. این "جنایت"، تار و پود اعتماد را گسسته و سایه ترس را بر سر آینده افکنده است. اما تاریخ، گواه است که هیچ ظالمی بر ملت بیدار پیروز نشده است.
ما با استقامت، با اتحاد، و با فریاد بلند، این سکوت مرگبار را خواهیم شکست. خونهای پاکی که به ناحق ریخته شد، بذرهای آزادی و عدالت را خواهند کاشت. هر قطره خون، نه یک پایان، که آغازی است برای حرکتی عظیم. ما فراموش نخواهیم کرد، هرگز! و اجازه نخواهیم داد که این فصل تاریک، سرنوشت ابدی ما باشد.
قدرت در کلمات نهفته است، اما قدرت حقیقی در عمل و اتحاد است. بیایید با هم، صدای کسانی باشیم که خاموش شدند. بیایید با هم، مشعلی باشیم در دل تاریکی. آینده را از چنگال تباهی بیرون خواهیم کشید، با ارادهای پولادین و عزمی راسخ.
اما بدانید، این سکوتِ ما، نه از سرِ فراموشی بود و نه از سرِ تسلیم؛ ما ساکت بودیم، اما نه به معنای آنکه از یاد برده باشیم. چگونه میتوان از یاد برد وقتی زخمها هنوز تازه است و خونِ عزیزان، هنوز بر سنگفرشهای خیابان خشک نشده؟ چگونه میتوان فراموش کرد، وقتی چیزی وجود ندارد که از یادها برود؟ حقیقت، چون آتشی در زیر خاکستر، هر لحظه تندتر و سوزانتر میشود.
ما دیگر سکوت نخواهیم کرد. این سکوتِ گذرا، پایانِ صبر ما بود. ما چنان فریاد خواهیم کشید که طنینِ آن، دیوارهای ضخیمِ کوری و بیتفاوتی را فرو ریزد. فریاد ما، نجوایی نیست که در تاریکی گم شود، بلکه صاعقهای است که بر سرِ آنان فرو خواهد ریخت که خود را به کوری زدهاند.
ما از آنانی سخن میگوییم که بر صندلیهای مخملین و نرمِ قدرت نشستهاند؛ آنان که در آرامشِ کاذبِ خود، از طنینِ فریادهای مظلومان و از سوزِ اشکِ مادران، بیخبرند. آنان که از هیاهوی خون و از عطشِ عدالت، دور ماندهاند و ککش از بیتفاوتیِ بیرحمانهشان نمیگزد. آنان که گمان میکنند با بستنِ چشمها و گوشهای خود، میتوانند حقیقت را دفن کنند، باید بدانند که حقیقت، خورشیدی است که حتی از زیرِ تودههای دروغ نیز خواهد برخواست.
این مبارزه، تنها برای یافتنِ یک پاسخ نیست، بلکه برای بازپسگیریِ کرامتِ انسانی است. ما برای آن جوانانی ایستادهایم که با لبخندی از سرِ بیگناهی، با چوبهی دار روبرو شدند. ما برای آن دخترانی ایستادهایم که زیباییشان را به یغما بردند. ما برای آن خونهای مقدسی ایستادهایم که قرار بود بذرِ آزادی باشند، نه سوژهای برای فراموشیهای گذرا.
ای نشستگان بر کرسیهای قدرت، بدانید که صندلیهای شما بر لرزشِ خشمِ ما بنا شده است. هر سکوتی که به ناحق تحمیل شده، اکنون به فریادی بدل گشته که راهِ رسیدن به گوشِ تاریخ دارد. ما نه تنها یادمان نمیماند، بلکه هر روز، با هر قدم و هر کلمهای که بر زبان میآوریم، این جنایت را بازخوانی میکنیم تا از خاکسترِ آن، آتشی برای بیداریِ همیشگی برافروزیم.
زمانِ کوری پایان یافته است. زمانِ آن رسیده که حقیقت، با تمامِ صلابتش، در برابرِ چشمهای بسته، قد علم کند. ما میآییم؛ با حافظهای که هرگز نمیخوابد و با فریادی که هرگز فرومینشیند.

پست https://vrgl.ir/U138z رو هم بخونید.
یه دنیا عشق برای ماهور قشنگم که انگیز داد بهم تا بتونم بنویسم💕💋
حافظهای که هرگز نمیخوابد و با فریادی که هرگز فرومینشیند.