
نوشته ای که در ادامه میخونید رو نمیدونم چرا نوشتم !حتی میخواستم عنوان کنم که ردش کنید .یادمه بچه بودم یه قسمتی از فیلم آتش بس بود که آتیلا پسیانی در مورد ماتروشکا صحبت میکرد میگفت درون ما چندین نفر هست. احتمالا به اون بارون کوچولو احترام گذاشتم که خواستم اینجا این متن رو منتشر کنم خلاصه خواندنش لطف خاصی ندارد و صرفا ادای دینی به خودم هست .
دلم میخواهد
کسی مرا دوست داشته باشد
کسی که برای بودنش قلبم کوچکم تند تر بتپد
نگاه های بسیار، بغل های طولانی
دلم برای دوست داشته شدن تنگ شده است
که او بفهمد مرا
نوری باشد به گیسوان پریشانم
مراحمی برای روحه تکه پاره ام
لبخندی میخوام برای هر دو نفر ما
کفشی لنگه به لنگه ،علاقه های مشترک تفاوت های زیاد
کشف آدمی
جستن شمعی که زنده نگهش داشته
باری
دستی میخوام
لیوان قهوه ای و جاده
مسیر که طولانیست
میخواهم فروغی باشم برای شاهی جانم و طلوع ماه را میخوام برای ادامه این زندگی...