ویرگول
ورودثبت نام
کبری عاشقی 🌸
کبری عاشقی 🌸عاشقی .دانشجو .
کبری عاشقی 🌸
کبری عاشقی 🌸
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

فانوس دریا

در کنار ساحلی دورافتاده، روی بلندترین صخره، فانوسی قدیمی قرار داشت. سال‌ها بود که پیرمردی به نام رحمان نگهبان آن بود. هر شب، درست قبل از غروب آفتاب، از پله‌های سنگی بالا می‌رفت، شیشه‌های فانوس را تمیز می‌کرد و شعله‌اش را روشن می‌کرد تا نورش در دل تاریکی دریا بتابد.

روستای کوچک کنار ساحل، سال‌ها پیش بندری شلوغ بود. کشتی‌های زیادی از آنجا عبور می‌کردند، اما با گذشت زمان مسیر کشتی‌ها تغییر کرده بود و دیگر کمتر کسی از آن آب‌ها می‌گذشت.

مردم روستا بارها به رحمان می‌گفتند: «دیگه کسی از اینجا رد نمی‌شه. چرا هر شب این همه زحمت می‌کشی؟»

رحمان همیشه فقط لبخند می‌زد و می‌گفت: «نور برای وقتی نیست که همه چیز آرومه؛ نور برای وقت گم شدنه.»

بعضی‌ها حرفش را نمی‌فهمیدند و بعضی‌ها فکر می‌کردند پیر شده و دلش به همان کار قدیمی خوش است.

رحمان اما هر شب همان کار را تکرار می‌کرد. حتی در شب‌های سرد زمستان، حتی وقتی باران می‌بارید و بادهای تند می‌وزید. او باور داشت شاید جایی در دل تاریکی، کسی به آن نور نیاز پیدا کند.

یک شب، طوفان شدیدی شروع شد. باد چنان می‌وزید که درختان خم شده بودند و موج‌های بلند به صخره‌ها می‌کوبیدند. مردم روستا در خانه‌هایشان پناه گرفته بودند.

آن شب، چند نفر از اهالی به رحمان گفتند: «امشب دیگه لازم نیست بری. تو این طوفان هیچ کشتی‌ای بیرون نیست.»

اما رحمان چراغش را برداشت و آرام گفت: «هیچ‌وقت نمی‌شه مطمئن بود.»

با زحمت از پله‌ها بالا رفت. باد می‌خواست چراغ را خاموش کند، اما او خودش را به فانوس رساند و شعله را روشن کرد.

نور در دل تاریکی دریا پخش شد.

ساعتی بعد، صدای فریاد از ساحل بلند شد.

یک کشتی کوچک ماهیگیری که در طوفان مسیرش را گم کرده بود، نور فانوس را دیده و توانسته بود خودش را به ساحل برساند.

ملوان‌ها خسته و ترسیده بودند، اما زنده مانده بودند.

صبح روز بعد، ناخدای کشتی به دیدن رحمان آمد.

گفت: «اگر نور فانوس شما نبود، امشب زنده نمی‌موندیم.»

رحمان فقط لبخند زد و به دریا نگاه کرد.

آن روز مردم روستا فهمیدند چرا او هر شب فانوس را روشن می‌کرد.

از آن به بعد، دیگر هیچ‌کس کارش را بیهوده نمی‌دانست.

سال‌ها بعد، وقتی رحمان از دنیا رفت، اهالی روستا تصمیم گرفتند هر شب فانوس را روشن نگه دارند.

چون یاد گرفته بودند که بعضی نورها فقط برای روشن کردن راه نیستند؛

گاهی برای زنده نگه داشتن امیدند.

دریاشبفانوس
۰
۰
کبری عاشقی 🌸
کبری عاشقی 🌸
عاشقی .دانشجو .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید