ویرگول
ورودثبت نام
sema
sema«تو آن راهی که میجُستی......:)
sema
sema
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

حقایق ماست و شیره ای...

هاییی:))بعد بیست روز ...اححوال شریف؟؟؟ (^///^)......

انچه فعلا گذشته، زندگی کوچ نشینی سِمای آواره^_- بوده و دیگر هیچ ....البته خوش گذشت...جدید بود همه چی اوارگی که میگم .....یعنی:....... این سو .......ان سوی......هر سو....اینجا.......انجا.....هر جا....جز خونه😁....

حدود دو هفته و خورده ای پانسیون بودم...این هفته هم کتابخونه.....

الانم تا سه روز خونم......و حس میکنم اومدم هتل پنج ستاره 🥲😂😂....ولی دوباره باید از شنبه برگردم کتابخونه پیش جنّای عزیز و عنکبوتای محترم که نکنه دلشون نگیره........:}}}}}}}}..........یادم باشه یه پست مشتی براش بنویسم.......فقط این نبود.......دوستای جدید پیدا کردم ....یوهاها......خواهم گفت^0^

امروز شمع و گل و پروانه نداریم هر چند ....چند روزی یه موضوعی توی مغزم رژه میره که اگه بخوام براش بنویسم باید خدا بیاد پایین منو جمع کنه......خلاصه بخوام بگم...........گاهی میگم کاش چشمام نمیدید ...گوشام نمیشنید...

نه که من بیدار باشم ! ............نه!...فقط میگم کاش همون بچه ساده ای بودم که به راحتی قبول میکرد همه چیو

به یه چیزی میگفت ..اهه..این کار خوبیه..............به یه چیز دیگه میگفت.... اهه این بده...اَهه...اَخه...نکن...

نمیدونم تاحالا شیره ریختید تو ماست شیرین یا نه..

خانومای عزیز توجه کنید....به این ترتیب هم میزنید .......رنگ کرمی میگیره......اوکی شد؟
خانومای عزیز توجه کنید....به این ترتیب هم میزنید .......رنگ کرمی میگیره......اوکی شد؟

..من یکم خوشم نمیاد از مزش چون ماست باید ماست خالی باشه.......ولی مامانم دوس داشت قبلا...

داشتم میگفتم....

این روزا رو تماما ماست و شیره میبینم......جدا کردن اجزا از هم عملا ناممکنه...به سختی شاید حتی....

رنگ گِل گرفته واقعیت....ادما گِلی کردن یا گِلی شد یا از همون اول بود؟......جون ادم در میاد تا بخواد یه جمله بگه.....من نمیفهمم یا کلا همینجوریه؟....نمیدونم واقعا.......مغزم میسوزه اگه بخوام همه چیو تفکیک کنم اونم توی همچین دنیای شیر تو شیری:/...موقتا مثل همیشه چسبیدم عشقو .........و.........تاتی تاتی....... حرکت... حرکت....تا ببینیم کی عمر به سر میاد.....

حداقل کاری که تونستم بکنم اینه که خاکستری بشم......من نمیخوام سفیدی بشم که به خون بیگناه آلودس.......من نمیخوام سیاهی بشم که از جهل و تباهی آلودس....من هیچی نمیخوام باشم....سرزنشم کنید لطفا......شاید اینجوری اروم بشم...........من فقط میخواستم خودم باشم .......میخوام سِما باشم....میخوام از اون دنیایی بگم که مولانا میگفت...عاری از خشم و کینه.....عاری از تظاهر........تا جایی که بشه البته....

توی این عمر نمیدونم چند ساله که باید توی ابان 1403 تموم میشد ولی گویا خدا زد پس کلم و گفت نمیر باهات کار دارم هنوز(پست اول:).....

شاید توفیقی باشه و خیری از من خاکستری به چهار تا ادم رسید...حداقل تلاشمو که میتونم بکنم؟....مگه همین نمیشه خدا؟...همین نمیشه انسانیت و حق و حقیقت و زیر بار زور نرفتن؟

ماست یا شیره........نمیدونم هر چی میخواد باشه......نکته این جاست.......

.........من ماست خالی بیشتر دوس دارم.........اصن از بچگی عاشق ماست ترشی بودم که بسوزونه بره پایین....

ماست خور دو عالم منم.......

دیدن این بلبلان،

بر سَردَرِ شاخه سَران

خوش نغمه ایست

هان بخوانید و بخوانید

تا غروب افتاب

در پس ایینه های سرخ رنگ اسمان ،تا شب

گر که شب هم گر بیاید

نغمه ها بر یاد می ماند

سِما

برای انان که دیگر نیستند...یادشان تا ابد ماندگار....

ماست باشید🥲😂😂😂....sema....سه تیر 1405
ماست باشید🥲😂😂😂....sema....سه تیر 1405

حقیقتماستخداروزنوشتدلنوشت
۳۸
۲۶
sema
sema
«تو آن راهی که میجُستی......:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید