ویرگول
ورودثبت نام
sema
sema«قند تویی، زهر تویی،بیش مرنجان مرا...
sema
sema
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

این عشق نبود

برای امشب همین کفایت میکنه...بابت ایده مچکرم....

شاید...گاهی ...سعی میکنم بنویسم بلکه دل بقیه رو گرم و اروم کنم...

این روزا...همه برام الویت شدن.......جز خودم......

دلم نمیخواد حتی یه مورچه رو برنجونم....شما ها که بماند.........یه پست اشک ناک نوشتم و همون موقع..... دیلیت:)

فعلا نیازی بهش نمیبینم .....نه با اون غلظت........تا وقتش برسه......تا واقعا یه بار برای همیشه جریانشو ببندم

همونطور که خودت گفتی .....این عشق نبود
همونطور که خودت گفتی .....این عشق نبود

خاطرم هست که به عزیزی گفتم...من در عشق زمینی ابدا و اصلا هیچ.......دروغ می گفتم:).....مدت ها بود فراموش کرده بودم....ان درد که ماه ها مهمان چشم هایم بود......ان زمان مولانایی در کار نبود..........خدایی هم به ان صورت سر نمیزد.....البته میزد...........من دربازکن نبودم.....از غم سنگ شده بودم.....هجوم تمام غم ها در یک سال......خدا با من سر لج بود.......یا من با او..........نمیدانم

.....اصولا وقتی قلب ادم ها خسته و فشرده میشود...............

احساسات هم فرو میپاشند و سر باز میکنند.......

چشمه ی خون.......چیزی شبیه به این....در افکار نابسامانت

.12 سال برای شناختنت کافی نبود....اگر جور دیگری میشد.......قابل تحمل تر بود.......اما این شکل غم ها هیچ وقت عادی نمیشوند............

مدام بخشیدم........اما فراموش؟........هرگز..........من تعریف درستی از عشق نمیدانم .........

صرفا یک دوست داشتن خاص و ویژه شاید..........اما به گفته ی او......همان هم نبود.....

زمانی حتی با سکوتم سعی کردم نجات بدم......ولی هیچکس نفهمید........فکر میکردم حداقل او بفهمد

اما اشتباه میکردم.....نفهمید....او نمک شد....او زخم شد........او رفت........یک دنیا سوال برایم باقی ماند........شاید چون من خیلی قبل تر رفته بودم..

شاید از همان اول تر..........

شب خوش.......فعلا
شب خوش.......فعلا

عشقدردخداغم
۶۴
۳۸
sema
sema
«قند تویی، زهر تویی،بیش مرنجان مرا...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید