ویرگول
ورودثبت نام
سمر
سمر...اما باری که از دوشم گرفتی، بال من بود
سمر
سمر
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

آسمان هشتم

می‌خواهم نام شما را بیاورم، وامدار این نامم.

اما نباید شما را به نام نامید، تاریخ هم به لحظه‌ی گذر از شما که رسیده است با پیچ ملایمی سر ساییده بر عظمت نامتان. محدودیت‌ها هم هرچقدر کنار روند باز گره زبانی هست که نگذارد آدمی شما را یاد کند و شرم وجودش را نپیماید.

اینجا فصل شکوفه‌های تلخ انگاره‌های دروغین است.

اینجا هر چقدر حبس دیرتر آزادی پژمرده تر است.

اینجا بهار زمزمه‌ای روی لهجه‌ی پرنده‌ها نمی‌گذارد.

اینجا زمستان، مکث کشنده‌ای است در تنفس زمین.

اینجا من هستم، یک دفتر و حجمی از دلتنگی‌ که هر چه کمتر نوشته شوند برملاترند.

چقدر صدا در حنجره‌ی این تاریخ گیر کرده و ورم شده‌اند. آن‌ها هم می‌توانستند عدد نشوند و با نماد کثرت به وصف نیایند اما شده‌اند!

مثل ما که عددی هستیم در این صفحه‌ی پر حادثه‌ی تاریخ که شاید مهاجرت کنیم در میان کشته‌هایی که در آمار و اخبار اعلام می‌شوند. در میان قطعه‌ای از شماره‌های سنگ‌ها، روی اعلامی بر یک ورقه‌ی آهنی بر سر در قطعه‌ای.

کنار این خرابه‌ها و ویرانی‌ها، این جوی خون و دلمه، کنار کلمه‌ها و اعراب‌ها و سلام و تهلیل‌ها، از اینجا که منم تا شما که آنجایی و اینی که منم تا آنی که شمایی چقدر فاصله مانده؟

این ستون‌های چوبی سوخته، آن سقف گچ‌بری ریخته و این گنجشک در قفس سینه به تنگنا با هرمی از نفس‌های سوخته، دعایی شده است روی لب‌های شما؟

هنوز از بند ناف دنیا جدا نشده‌ام و تپش خون در این بند که ریسمان مرگ من است می‌زند. تیغه‌ی رهایی از جسد! لاشه‌ی عفن، هوس‌ها و میل‌ها و بیزاری‌ها و خوشی‌ها را کسی باید که ضربه‌ای بنوازد.

همین که صدای باران می‌رسد و درهای آسمان را گشوده‌اند در پرده‌ای از اشک باز یاد شما و نام شما بر جانم می‌گذرد.

زمان تندباد حوادث رسیده است نصیحتی بنواز تا جانی زنده شود.

تعلقی غیر از این تعلق لازم است، هوایی غیر از این هوا.

سلام می‌دهم به شما و می‌دانم هر که یادشماست زائر شماست.

"السلام علیکَ یا علیَّ بنَ موسَی الرضَا المُرتضی"

آسمانتاریخزیارت
۷
۰
سمر
سمر
...اما باری که از دوشم گرفتی، بال من بود
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید