ویرگول
ورودثبت نام
M_Dastani
M_Dastaniشاید سخت، اما امید است به پایانی زیبا 🌱
M_Dastani
M_Dastani
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

سی‌بل؛ زنی با شانزده چهره.

کتاب سی‌بل نوشته‌ی فلورا ریتا شرایبر، داستانی تکان‌دهنده و در عین حال امیدبخش از تجربه‌ی زنی است که با اختلال هویت تجزیه‌‌ای دست و پنجه نرم می‌کند. این کتاب روایتگر بخش‌هایی از زندگی سیبل، کشف هویت‌های مختلفش و تلاش او و روانکاوش برای درک و ادغام این هویت‌ها ست.

کتاب «سیبل» ما را به سفری در درون ذهن انسان می‌برد؛

جایی که واقعیت و خیال، خاطره و فراموشی، ترس و امید در هم تنیده‌اند.


🔸 دختری آرام با ذهنی آشفته:

در خیابان‌های آرامِ شهر کوچکی در آمریکا، دختری زندگی می‌کرد که همه او را آرام، مؤدب و بی‌حاشیه می‌دانستند.

اما در درون او، دنیایی پر از صدا، چهره‌ و احساسات در ستیز جریان داشت.او سیبل دورست بود؛ زنی که بعدها روان‌پزشکان دریافتند شانزده شخصیت متفاوت در ذهنش زندگی می‌کنند.

کودکی سیبل با دنیایی از آزار و سوءرفتار مادری بیمار آغاز شد. ذهنش که تحمل واقعیت را نداشت، برای زنده ماندن، خودش را به بخش‌های کوچکتری تقسیم کرد. هر بخش، قسمتی از درد، خشم و ترس را در خود نگه داشت.

🔸وقتی ذهن از خودش می‌گریزد:

سیبل مبتلا به نوعی اختلال روانی نادر بود که امروز با نام اختلال هویت تجزیه‌ای (Dissociative Identity Disorder) شناخته می‌شود. در این اختلال، روان فرد در واکنش به تروما و تجربه‌های دردناک، رفتار و حافظه را میان شخصیت‌های مختلف تقسیم می‌کند؛ مثل ذهنی که برای زنده ماندن خودش را تکه‌تکه می‌کند تا دوام بیاورد.

فلورا ریتا شرایبر در کتابش نشان می‌دهد که ذهن انسان، در برابر رنج، تنها فرو نمی‌پاشد؛ بلکه شکل دیگری از نظم درونی می‌سازد.

🔸شانزده چهره در آینه‌ی ذهن:

در جلسات درمانی با دکتر کورنلیا بی ویلبر ، سیبل یکی‌یکی شخصیت‌هایش را آشکار می‌کند:

• پگی : دختری پرخاشگر و بی‌پروا که خشم سرکوب شده‌ی سیبل را فریاد می‌زند.

• مارشا : چهره‌ای افسرده و تسلیم‌شده در برابر ناامیدی.

• ویکی : شخصیتی منطقی و ناظر، که از همه آگاه‌تر است.

• ونسا : هنرمندی عاشق موسیقی و آزادی.

و دیگرانی که نظام روانی او را شکل دادند…هرکدام با خط، صدا، رفتار و حافظه‌ٔ مخصوص به خود.

هر یک از شخصیت ها بخشی از روح آسیب‌دیده‌ٔ او هستند؛ تلاشی از سوی ذهن برای زنده ماندن در مقابل دردهای کودکانه‌ای که هیچ کودکی نباید تجربه کند.

🔸 از تکه‌تکه شدن تا دوباره یکی شدن:

درمان سیبل، سفری طولانی میان ضمیر ناخودآگاه و واقعیت بیرونی بود. دکتر ویلبر با صبر و علم، از روش‌های هیپنوتیزم درمانی و گفت‌وگوهای عمیق برای برقراری ارتباط میان این چهره‌ها استفاده کرد.

گام نخست، شناخت و پذیرش بود:

این که سیبل بداند همه‌ی شخصیت‌های درونش، تکه‌هایی از خودش هستند؛ صداهای همان روحی که روزی شکسته شد.

با پیشرفت درمان، هیولای ذهن آرام‌تر شد. پگی و ویکی با هم حرف زدند، مارشا گریه کرد، ونسا ساز زد، و برای نخستین‌بار سیبل توانست خودش را در تمام آن‌ها ببیند.

در نهایت، هدف درمان _ ادغام شخصیت‌ها _ به تدریج محقق شد. سیبل دوباره به یک «من» بازگشت؛

اما این «من»، همان دختر ساده و ساکت ابتدای داستان نبود؛ او حالا زنی بود که از دل تاریکی‌ ذهنش دوباره متولد شد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.

🔸 نگاه روانشناسی به ماجرا:

اختلال چندشخصیتی، در واقع راهی است که مغز برای بقا در شرایط طاقت‌فرسا می‌سازد؛ مثل سیستمی اضطراری که می‌گوید: “اگر یک من نتواند تحمل کند، چند من با هم ادامه خواهند داد.”

سیبل نماد این مکانیسم پیچیده است؛ نه به عنوان «بیماری»، بلکه نمونه‌ای از هوشمندی ذهن انسان در مواجهه با درد.


_ مطالعه‌ی این کتاب را به علاقه‌مندان حوزه روانشناختی و دنیای پیچیده ذهن انسان توصیه میکنم.📖✨

اختلال روانیروانشناسیمعرفی کتاب
۵
۰
M_Dastani
M_Dastani
شاید سخت، اما امید است به پایانی زیبا 🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید