
یک کاغذ سفید داری، چند مداد رنگی، شاید ۶رنگه باشد یا شاید بینهایت رنگ داشته باشد. همه نوک تیز باشند و نو یا استفاده شده “یکی کوچک و یکی بزرگ”. یک تراش و مداد پاک کن. میخواهی نقشی بر این کاغذ رسم کنی نقشی تا سفیدی کاغذ را پر کنی. می توانی یک نقاشی را انتخاب کنی مقابلت بگذاری و همان را کپی کنی «همان طرح و رنگ».شاید این کار را بکنی آری و زیبا شود .دوستش داشته باشی وهمان را قاب کنی .
ممکن است قلمی برداری کاغذ را در دست بگیری و شروع کنی به کشیدن خطوطی در هم . بالا و پایین ، چپ و راست.درهم، از سمتی به سمت دیگر کاغذ ، بی هیچ قانون و قاعده ای ، آنقدر خطوط پیوسته و مقطع که دیگر احساس کنی کافیست.
حال رنگ ها را برمیداری و شروع به رنگ آمیزی میکنی . درون هرخانه و فضایی را که از تلاقی خطوط ایجاد شده به رنگی در می آوری . شاید از تمام رنگهایت استفاده کنی شاید یک طیف رنگ را انتخاب کنی. این تو هستی که انتخاب میکنی رنگهای گرم استفاده کنی یا سرد، تمیز رنگ کنی یا خیر ، بین خطوط رنگ کنی یا بعضی از خطوط را با رنگ محو کنی.
این نقاشی توست ، آری . می توانی از نقاشی و یا نقاشانی با تجربه راهنمایی بخواهی که چگونه آن را زیباتر کنی ،چشم نوازتر و جذاب تر . به تو میگویند بعضی خطوط را پررنگتر کن. از رنگ های تیره برای سایه زدن به برخی قسمتها استفاده کن . برخی رنگ ها را ترکیب کن . بخش هایی را ساده رها کن . با آرامش ، آهسته بدون فشار قلم بر کاغذ رنگ آمیزی کن و از هر لحظه کارت لذت ببر.
در نهایت نقاشی تمام میشود و به اثرت ، آنچه ساخته ای نگاه می کنی آیا از آن لذت میبری؟ هر کس از این اثر تو برداشتی میکند. هرکس نقشی را در آن میبیند .آری ، زندگی همین است. می توان در حسرت رنگهای نداشته خود را از داشتن همان محدود رنگها محروم کرد، می توان دنباله رو بود ، یک کپی کار . میتوان از راهنمایی استفاده کرد ، راهنمایی کسانی که پیش از تو نقاشیشان را کشیده اند یا در انتهای کار هستند. می بینی که رنگهای تیره و خطوط و سایه ها چقدر به نقاشیت قدرت میبخشند؟ البته که تعادل مهمترین عامل در این زیباییست . تعادل در رنگها خطوط و سایه ها.