
یاد آن کوچه بخیر!
من و مهتاب و فریدون،شبی،
خیس باران...
باله مرقصیدیم باز.
شعر اما...
بی قرار و جاری،
حرفهایش ناتمام.
باغ و عطر و ماه...
زیر چترِ شعر،عشق نوشیدند.
آسمان تَر بود از توفانِ رَعد.
یادم آمد...شبِ مهتاب.
آه... از دستِ فریدون و تو، سنگِ رها!
بی تو اما من بغل خواهم کرد،
خاطرات آن شب و شب های دگر هم.