ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

به یاد مشیری

یاد آن کوچه بخیر!
من و مهتاب و فریدون،شبی،
خیس باران...
باله مرقصیدیم باز.

شعر اما...
بی قرار و جاری،
حرف‌هایش ناتمام.
باغ و عطر و ماه...
زیر چترِ شعر،عشق نوشیدند.

آسمان تَر بود از توفانِ رَعد.
یادم آمد...شبِ مهتاب.
آه... از دستِ فریدون و تو، سنگِ رها!
بی تو اما من بغل خواهم کرد،
خاطرات آن شب و شب های دگر هم.

فریدون مشیریشعر نوشعرعشق
۳۲
۱۵
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید