ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

دکان شعر

ما غریبه نیستیم

در این کوچه‌های آشنا

که سنگ‌فرشش از خاطره‌هاست.

نامحرم نبود نگاهمان

به تماشای پنجره‌های روشن،

به شکوفه‌های بی‌قرار بهار.

جرم ما تنها

تکرار آیه‌های عشق بود

بر بامدادهای بی‌سحر.

وقتی دکان شعر بسته شد،

ما حرف‌های نگفته را

با نوک انگشتان گرسنه

بر دیوار زمان نوشتیم

زیر آسمان سربیِ سکوت.

و حالا

اگر امروز و فردا

ما را به بی‌خبری مشغول کرده،

بدان که هنوز

در نفس‌های این شهر

همصداییم

با تو.

غریبه نیستیم

فقط گاهی

یادمان می‌رود

که همزبان بوده‌ایم

از ازل.

شعرشاعرشاعرانه
۴۲
۲۰
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید