
بهزیستی روانشناختی چیست و چرا مهمتر از «شاد بودن» است؟
وقتی صحبت از سلامت روان و «حال خوب» میشود، بیشتر ما به چیزهایی مثل شادی، رضایت از زندگی یا اعتمادبهنفس فکر میکنیم. اما آیا واقعاً «بهزیستی» و سلامت روان عمیق، فقط به همین موارد خلاصه میشود؟
کارول ریف، روانشناس برجسته، در سال ۱۹۸۹ با انتشار مقالهای انقلابی نشان داد که تصور ما از «بهزیستی» بسیار محدودتر از چیزی است که در واقعیت وجود دارد. یافتههای او همچنان پایه اصلی بسیاری از تحقیقات در این حوزه است و درک ما را از سلامت روان کامل میکند.
نقدی بر دیدگاه سنتی: فراتر از احساس خوشایند
ریف معتقد بود ابزارهایی که تا پیش از او برای سنجش بهزیستی استفاده میشد، ناقص هستند. این ابزارها بیشتر روی این سوال تمرکز داشتند: «چقدر احساس شادی میکنی؟» یا «چقدر از زندگیت راضی هستی؟». به عبارت دیگر، آنها فقط حالات هیجانی گذرا یا رضایت سطحی را میسنجیدند و از بررسی عملکرد عمیقتر و مثبت انسان غافل شده بودند.
معرفی مدل ششبعدی بهزیستی: سلامتی روان یعنی چه کارهایی که میتوانی انجام دهی.
ریف برای پر کردن این خلا، با الهام از نظریههای معتبر روانشناسی، فلسفه و رشد انسان (از نظریههای خودشکوفایی مزلو و راجرز گرفته تا فلسفه وجودی ویکتور فرانکل)، شش بعد اساسی را برای بهزیستی روانشناختی معرفی کرد. به زبان ساده، او گفت که برای داشتن سلامت روان کامل، باید در شش زمینه زیر عملکرد خوبی داشته باشیم:
۱. پذیرش خود: یعنی نگرش مثبت به خود و پذیرش تمام جنبههای وجودیمان، چه خوب و چه بد. این همان چیزی است که گاهی با «عزتنفس» اشتباه گرفته میشود.
۲. روابط مثبت با دیگران: توانایی برقراری روابط گرم، صمیمانه و مبتنی بر اعتماد با دیگران.
۳. خودمختاری: یعنی استقلال فکری و عملی، مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی برای «همرنگ جماعت شدن» و توانایی قضاوت بر اساس معیارهای شخصی.
۴. تسلط بر محیط: توانایی انتخاب یا خلق محیطی مناسب برای زندگی که با نیازها و ارزشهایمان هماهنگ باشد. یعنی بتوانیم شرایط زندگیمان را مدیریت کنیم.
۵. هدف در زندگی: یعنی داشتن اهداف و باورهایی که به زندگیمان جهت و معنا میبخشد. اینکه حس کنیم زندگیمان هدفی دارد.
۶. رشد شخصی: احساس میکنیم که مدام در حال رشد و یادگیری هستیم، به پتانسیلهای خود میرسیم و در طول زمان به فرد بهتری تبدیل میشویم.
کشف مهم: «شادی» تمام داستان نیست
ریف در تحقیقات خود به یک نتیجه کلیدی رسید: چهار بعد از این شش بعد (یعنی روابط مثبت، خودمختاری، هدف در زندگی و رشد شخصی) همبستگی بسیار ضعیفی با معیارهای سنتی مانند «شادی» و «رضایت از زندگی» داشتند.
این یعنی چه؟
یعنی شما میتوانید فردی باشید که از نظر معیارهای معمولی «شاد» به نظر میرسد، اما در عین حال در زندگیتان هدف عمیقی احساس نکنید یا رابطه عمیقی با دیگران نداشته باشید. برعکس، ممکن است فردی برای رسیدن به هدفی بزرگ تلاش کند و این مسیر با چالشهایی همراه باشد، اما در نهایت از بهزیستی روانشناختی بالایی برخوردار باشد. بهزیستی واقعی چیزی فراتر از یک «احساس خوب» زودگذر است.
الگوهای متفاوت در طول زندگی
ریف همچنین نشان داد که هر یک از این ابعاد در طول عمر انسان تغییر میکنند. برای مثال:
- تسلط بر محیط در میانسالی افزایش مییابد.
- خودمختاری با افزایش سن بیشتر میشود.
- اما هدف در زندگی و رشد شخصی ممکن است در سالمندی کاهش پیدا کنند، مگر اینکه برای آنها برنامهریزی کنیم.
این نشان میدهد که بهزیستی یک سازه ثابت نیست و در هر مرحله از زندگی، یک بعد ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند.
ارتباط با بحث «عزتنفس»: چرا فقط اعتمادبهنفس کافی نیست؟
مدل ریف کمک میکند یک بحث قدیمی در روانشناسی را حل کنیم: «آیا افزایش عزتنفس واقعاً مفید است؟» (بحثی که باومایستر مطرح کرد).
پاسخ ریف این است:
۱. عزتنفس تنها یک بعد است: عزتنفس، عمدتاً با بعد «پذیرش خود» همپوشانی دارد. اگر تمام تمرکزمان را روی بالا بردن عزتنفس بگذاریم، پنج بعد دیگر بهزیستی را نادیده گرفتهایم.
۲. عزتنفس ابزاری ناقص است: نمیتوان با بالا بردن صرف عزتنفس انتظار داشت که فرد در زندگیاش «هدف» پیدا کند یا به «رشد شخصی» برسد.
۳. نتیجه: اگر باومایستر میگوید «افزایش عزتنفس به تنهایی بیفایده است»، ریف میگوید «کاملاً درست است، اما این به معنای بیفایده بودن تلاش برای بهبود سلامت روان نیست؛ بلکه باید همه ابعاد را توأمان در نظر گرفت.»
جمعبندی: بهزیستی یک بسته کامل است
در نتیجه، میتوانیم مدل ریف را اینطور خلاصه کنیم:
بهزیستی روانشناختی یک بسته کامل است که شامل شادی، رضایت و روابط عمیق، هدفمندی، رشد، استقلال و پذیرش خود میشود. تمرکز صرف بر یک بعد (مثل عزتنفس یا شادی زودگذر) ما را به تصویری ناقص از سلامت روان میرساند. برای یک زندگی خوب و سالم، باید تلاش کنیم تا هر شش بعد را در خود پرورش دهیم.