
چون توی اسم فیلم آرماگدون داشت نشستم و دیدمش. آرماگدون آخر الزمان یهودی هاست. فیلم در مورد خانواده ای یهودی بود که بعد از جنگ جهانی امده بودند آمریکا. و نوه شان را گذاشته بودند یک مدرسه ی عمومی. پسر خیلی اهل درس نبود و دنیایش حول نقاشی و رویا پیش می رفت. با یک پسر سیاه پوست رفیق شده بود که بی همه کس بود. گنگ پسرک سیاه بالا بود و خانواده اش می گفتند ازین پسر دور شو که باعث ننگ ماست.
خلاصه پسر را برداشتند از آن مدرسه و بردنش توی یک مدرسه با کلاس ثبت نام کردند تا دکتری مهندسی چیزی شود. جالبی آن مدرسه این بود که فامیل بنیان گذاران و آدم های موثر در آن مدرسه همگی ترامپ بود. اینش خیلی به چشمم آمد. فیلم بدی نبود. ولی آنچنانی هم نبود. من نمره ی 6 میدهم بهش از 10. ولی فکر کنم نمره ی آی.ام.دی.بی اش بالا تر باشد. یک بازیگر خیلی معروف داشت فیلم که نقش پدربزرک پسرک را بازی میکرد. اگر بپرسند از دیدن این فیلم پشیمانی؟ میگویم نه. حس نکردم که عمرم را تلف کردم. ولی خب بعضی فیلم های ایرانی واقعا دیدنشان تلف کردن عمر است.
این فیلم هم به موضوع خانواده و نقش دعواهای پدر و مادر روی فرزندانشان می پرداخت. بچه دچار ترس های زیادی شده بود در زندگی اش و کلا از زندگی در آن خانواده زده شده بود.
نمره ی من به فیلم 6 از 10
نمره ی IMDB :
6.5 از 10
پی نوشت 1: چون میخوام پی نوشت بنویسم ، دو تا فیلم معرفی نمیکنم دیگه .
پی نوشت 2: هفته پیش اومدیم در مورد پرستوی اسرائیلی نوشتیم پنجشنبه شب. گفتیم صبح جمعه پستش کنیم. زد و صبح جمعه ترور کردن سران نظامی مملکت رو ، شوک شدم .. آخه وقت همچین پستی بود آخه ؟
وقتی عاشق یک پرستوی اسرائیلی شدم .. (چالش هفته)
پی نوشت 3: حالا نتا قطع شده، وقتشه بشینم پای کتابایی که دارم و فیلما و سریالایی که دانلود کرده بودم. اصلا همین قطعی اینترنت تو یک بازه ای منو کشوند به ویرگول
پی نوشت 4: چه همه تو ذهنم پی نوشت بود ولی الان که دارم مینویسم چیزی یادم نمیاد!
پی نوشت 5: مشهد خداروشکر یکی دو بار بیشتر صدای پدافند نیامد. بمب گذاری و اینام میخواسته بشه که پلس گرفته شون.
پی نوشت 6: یکی از خواهرام اومده بود مشهد که اینطوری شد و فعلا همینجا خوبه. مامان زینب کوچولو هم تهران مونده ، البته خب بلیط قطار و هواپیما هم گیر نمیاد. ماشینشون هم که خرابه . شوهرشم که کمر درده نمیتونه خیلی پشت ماشین بشینه ..
پی نوشت 7: یادتونه زمستون سال پیش از سرما همه ش مینالیدم. الان میخوام از شرجی بودن هوا بنالم. آخه مشهد نه دریاچه داره نه دریا داره نه سد خفنی داره ... چرا واقعا باید شرجی بشه هواش. واقعا وقتی شرجی میشه هوا تو تابستون غیر قابل تحمل میشه .. البته داره 19 سالم میشه و این از نشانه های پیری هم هست که کم تحمل تر شدم .
پی نوشت 8: چهارشنبه رفتم حسینیه ی هنر. جلسه شعر بود. مدیر جلسه محمدکاظم کاظمی بود ، همون که از شعراش تو کتاب ادبیات دبیرستان هم داشتیم. قیافه ش خیلی ایرانی بود ولی حرف که میزد فارسی دری صحبت میکرد. نصف حاظرین جلسه هم شعرای افغانستانی بودن. خلاصه موضوع شعر جلسه هم جنگ بود و خیلی شعرهای خوبی خوندن. منم چند سال پیش دعوت شده بودم به جلسه ولی به خاطر روزش نرفته بودم. این رو هم یک جلسه باشگاه غیبت کردم رفتم جلسه ش رو. شعرای خوبی بودن. فیلم برداری هم کردن که تو شبکه خراسان پخش کنن شعر خوباش رو. البته منم یک شعر کوتاه خووندم که ربطی به جنگ نداشت.
تو جلسه یک افغانستانی کنارم نشسته بود و هی سین جیمم کرد. گفت قیافه ت آشناس و این حرفا. از شعرام پرسید منم که یک جلد از کتاب شعرم رو با خودم برده بودم ، بهش کتاب شعرم رو نشون دادم اینم گرفتش و شروع کرد به خوندن. هی به به کرد و تعریف کرد و هی صمیمی شد و یهو هر هر میزد رو پام یا بازوم. یعنی میخواستم بگیرم بزنمش ها ... ولی خب خداروشکر کتاب رو ازش گرفتم و دادم به یکی از دوستان شاعر که میشناختمش.
خیلی از شعرا در مورد سحر امامی بود. خدا بخواد کسی رو معروف کنه اینطوری معروف میکنه. حالا بابای منم که تو همون یکی دو روز هزار باز کلیپ این خانوم مجری هرو دیده بود میخواستیم هاراگیری کنیم دیگه.
پی نوشت 9: دیروز یه جلسه ای بودم که چطور با کسی که همه خانواده ش رو از دست داده رفتار کنیم و تسکین بدیم حالش رو. گفتم باید حرفاش رو شنید و بگیم کنارت هستیم و بزاریم سوگواریش رو بکنه ، هی بهش پیشنهاد ندیم و بخوایم از سوگ بیاریمش بیرون.
یادمه یکی میگفت بهم ، تو رو باید مسئول این بکنن که بری خبر شهادت افراد رو به خانواده شون بگی. واقعا. میرم اونجا میگم مثلا محمد پسر شما بود؟ میگه آره. میگم خدا بیامرزش .. از مضرات رک بودن ، خیلی خارجی عمل میکنم. به قول محمدرضا گلزار این رک بودن ادا نیست ، سبک زندگیمه.
پی نوشت 10: خانه احمدیان رو جدید رفتم. کافی شاپ طورش کرده بودن. نزدیک حرم بود. خیلی باحال و با صفا بود. یکی از بچه های ویرگول بهم معرفیش کرده بود چند ماه پیش .. مشهد خیلی بافت تاریخی داره که بهش رسیدگی نشده. همینارو بهشون رسیدگی کنن خیلی ماه میشه شهر. هم مذهبی ، هم توریستی ، هم شکمی ، هم فرهنگی.
پی نوشت 11: وقتشه بشینم هزار و یک شب رو بخونم و کتابایی که خریدم و نخوندمشون هنوز. تایم خوبی برای پادکست گوش کردنم هست .. کفگیرم خورده ته دیگ وگرنه یه ایرپاد میخریدم. واقعا نیاز به داشتنش رو حس کردم
پی نوشت 12: واقعا بعضی وقتا همین پی نوشتا مهم تر از خود پستن. .حتی برای خودم. چون درد دلن. خلاصه ی وقایع اتفاقیه ی روزگارمن !