خب از آخرین نوشتهام در اینجا ده ماه میگذرد!
دلم میخواد از این به بعد یادداشتهای روزانهام را اینجا بنویسم
امروز چند نوشته ی قبل ترم را که خواندم دیدم که در بعضی پستها چقدر بیپروا مینوشتم!
راستش الان جسارت آن سالها را ندارم!
انگار هرچه بزرگتر میشوم محتاطتر هم میشوم !
هرچند دلم نمیآید پستهای قبلی را پاک کنم!!
+این روزها کارآموز بیمارستان کودکانم! ارتباط گرفتن با شیرخواران و کودکان واقعا سخت است! مخصوصا وقتی کودک با دیدن لباس سفیدم جیغ میزند و فکر میکند هرآن ممکن است سوزنی در دستش فرو کنم!
#چند هفتهایست که دیگر سمت یوتیوب و اینستاگرام هم نمیروم به جایش سریال میبینم!
البته خیلی دلم میخواهد حالا که عادت اسکرول کردن از سرم افتاده، کمی کتاب غیردرسی بخوانم ولی نمیدانم از چه ژانری شروع کنم! ده سال قبل خیلی کتابخوان بودم و ماهی حداقل پنج کتاب نسبتا حجیم را تمام میکردم ولی الان در انتخاب یک کتاب هم وسواس دارم و سردرگمم!
فقط میدانم که از روانشناسی های زرد بهدردنخور و رمانهای فوق رمانتیک فانتزی بیزارم! از کتابهایی که نسخهپیچیهای کلی و عمومی برای موفق شدن دارند هم متنفرم! شاید برای اولین گام باید حداقل سری به یکی از کتابفروشیها بزنم! شاید نسخه الکترونیک کتاب هم بد نباشد! بالاخره قیمتش ارزانتر و به صرفهتر است ...ولی خودِ کتاب چیز دیگریست حس و حال ورق زدن، لمس و بوی کاغذ، برایم نوستالژیِ دوران نوجوانیست!