هشدار جدی اسپویل برای کسانی که جنگ ستارگان را ندیدهاند!
این نوشته نیز یک پیشنویس قدیمی است. این یکی مال ۷ ماه پیش است. ویرگول اینطور میگوید.
چرا در آناکین اسکایواکر گیر کردم؟

آناکین شخصیت عجیبی است. همان ابتدا یودا با جدای شدن او مخالفت میکند. جدایها باید از بچگی تحت تعلیم قرار بگیرند. یودا میگوید مادرش برای این بچه خیلی کلیدی است. آناکین بسیار به مادرش وابسته است. یودا میگوید آناکین ترسهای زیادی دارد. وقتی آناکین بزرگ میشود در حالیکه بسیار توانمند است، کابوس میبیند. یک عشقی هم دارد که برای یک جدای ممنوع است. او عاشق پادمه است که در کودکی او را دیده. ملکه سابق نابو و سیاستمدار فعلی. جدایها نباید وابستگی داشته باشند. فلذا عشق برایشان چیز خوبی نیست. شاید اگر کسی میگفت که سختترین امتحان خدا این است که خانواده را از دست بدهی، حرف معقولی بود. اما این چه امتحانی است که خیلیها پس از سالهای زیاد زندگی طلاق میگیرند یا خیانت میکنند و حالشان گرفته میشود و حال دیگران را میگیرند؟ اگر این میتوانست امتحان بزرگی باشد برای مردان خدا، چرا اینقدر افراد زیادی تجربهاش میکنند در حالیکه شاید سالک نباشند؟ چرا باید عشقِ آدمها بمیرد؟ یا چرا معشوقها از عاشقها دلسرد میشوند؟ اینها قطعا خیلی سخت هستند. اما چرا این همه آدم تجربه میکنند؟ به هر حال آناکین اسکایواکر عاشق میشود. ازدواج میکند بیخبر و کسی نمیداند و به جدای بودن ادامه میدهد. اما در خلال این عشق کابوس میبیند. کابوس مادرش را میبیند. ماموریت حفاظت از پادمه را که توسط شورا به او داده شده (چرا باید چنین ماموریتی که باعث عاشق شدن کسی که نباید عاشق باشد را به او میدهند؟) رها میکند و با پادمه میروند به محل زندگی بچگی آناکین در سیاره تاتویین. در آن سیاره او و مادرش بَرده بودند. میرود پیش بردهدارشان و او میگوید مادرش را فروخته. میرود پیش فرد جدید که ظاهرا دیگر مادر برده نبوده و با آن مرد ازدواج کرده. اما مادر را یک ماه پیش دزدیدند. میرود قومی که مادر را دزدیدند پیدا میکند. وقتی پیدایشان کرد، میرود مادر را پیدا میکند. مادر را در آغوش میگیرد و مادر میمیرد. از آن چادر بیرون میرود و همه افرادِ قبیله دزد را میکشد. زنانشان را، کودکانشان را میکشد. اینجا اولین جایی است که خشم آناکین کار دستش میدهد. قلب متنفرش شمشیر را میچرخاند و میکشد. قلب آناکین متنفر است. همان چیزی که یودا از آن نگران بود، کار دستشان داده. آناکین دارد از نفرتش پیروی میکند. نفرتی که منشاش ترس است. ترسی که هنوز دارد و از بچگی همراهش بوده. بعد جلوتر میرود در قسمت ۳ وقتی که آناکین، ویلن قصه را که کنت دوکو باشد شکست میدهد، در حالیکه میتواند او را دستگیر کند، او را میکشد. چه کسی او را تشویق میکند به این کار؟ پالپاتین. پالپاتین در واقع بزرگترین ویلن قصه است اما فعلا به عنوان نخست وزیر شناخته میشود و از قضا ارباب سیت است و شیطانیترین شخصیت. در میانه جنگ با کنت دوکو، کنت دوکو به نفرت و خشم آناکین اشاره میکند. جمله قبلیترش به آناکین این است که ترس زیادی را در تو احساس میکنم اسکایواکر. بعد میگوید از نفرت و خشمت استفاده نمیکنی. همان ایرادی که یودا در بچگی او گفته بود و میخواست به این علت تحت تعالیم جدای قرار نگیرد. مایه تاریکی در آناکین وجود داشت. مایه تاریکی ترس از دست دادن مادرش بود. کوایگان اما تاکید کرد که این بچه میتواند بهترین جِدایِ تاریخ شود. اما آناکین به چه چیزی تبدیل شده؟ فعلا جدای است. فعلا در جهت درست است. اما آن چه در قسمت سوم میبینیم این است که او به پالپاتین میپیوندد و میشود دستآموز او و میشود دارثویدر مخوف. شخصیتی که کل فضا از او میترسند و عاملی است برای پایداری امپراتوری پالپاتین. بله آناکین یک شخصیت منفی میشود. یک موجود وحشی که از قضا جلوی پالپاتین سرکش نیست. به راحتی هر کسی را میکشد و هیچ عاطفهای ندارد. او یک جدای بسیار ماهر بوده که به سیتها پیوسته و قدرتهایش بیشتر هم شده.
چه چیزی در آناکین اسکایواکر باعث شده بود تا من در نوجوانی اینقدر درگیر قصه شوم و یک حس عجیبی در من پدید بیاید؟ شخصیتی که دوستش داشتم، آناکین اسکایواکر تبدیل شده بود به بدترین شخصیت. به وحشیترین آنها. کسی که ذرهای رحم نداشت. قسمت متنفر او همه وجودش را در دست گرفته بود و انصاف و درستکاری که سابقا از او سراغ داشتیم رفته بود. شخصیتی که در انیمه جوجوتسو کایسن خیلی برای من محبوب بود، شخصیت سوکورو گتو بود. شخصیتی که یک جادوگر مثبت بود و توانمند. اما او هم انگار قلبش نبود با گروهش. جبهه عوض کرد و رفت در صف دشمن. به خاطر نفرتی که داشت همه را میکشت. سوکورو گتو دوستی داشت به نام ساتورو گوجو که به او بیشتر توجه میشد. البته این دو دوست بودند و در نهایت ساتورو گوجو، سوکورو گتو را کشت. سوکورو گتو هم شبیه آناکین بود. گرچه سوکورو گتو به نسبت آناکین کمتر زنده ماند و کمتر توانست ظلم کند.