"شاهنشاه سالگرد مرگ ضحاک به دست بزرگان این سرزمین را تبریک میگوید و امیدوار هستند که ما رعایا مانند هرسال مراسمی باشکوه برگزار کنیم"
سال ها از زمانی که پدران یا شاید هم پدربزرگان ما ضحاک را شکست دادند میگذرد،سختی های زیادی کشیده ایم،خیلی از دوستانمان در زندان ها به جرم بی دینی کشته شدند و خیلی در جنگ شهید،باید از سیل و زلزله و شورش ها بگذریم که به قول موبد بزرگ همه این ها برای تراز شدن جمعیت است تا ما غربال شدگان زیر سایه علیحضرت باشیم و از نعمات ایشان بهره ببریم،شاید برخی بگویند کدام نعمات؟اما خود شنیده ام که در زمان ضحاک مردم پیاده به این طرف و ان طرف میرفتند و حال همه ما با خر رفت و امد میکنیم،اگرچه تمام خران از شاه است با اینکه پولش را پیش پیش گرفته،هرگاه مردم میگویند:خرمان را بده،فرمانده سیبیل های چرب شده اش را میپیچاند و میگوید:خفه شید رعیت ها،شمارا چه به خر،از این نعمت شاه استفاده کنید و ناشکری نکنید.سرتان را درد نیاورم که از این نعمت ها به وفور هست،ولی روزی شنیدم پسر عمویم میگوید که این خرسواری را ما قبلا بلد نبودیم و تنها چند سالس یادگرفتیم برای همین ان زمان نبود،من که فکر میکنم تمام این ها را از انور ده یاد گرفته،بین خودمان بماند انور دهی ها پول میگیرند که این چرندیات را به خورد مردم بدهند.
اخر میدانید ما باید به خودمان و دستاورد هایمان افتخار کنیم و در بازی دیار های روم و یونان نیوفتیم،مثلا خود من ۳ کلاس سواد دارم اما عقلم اندازه ۵ کلاس انور دهی ها میکشد.اقاجان همیشه میگوید:شاهنشاه مارا حفظ کرده،زمان ضحاک انقدر وضع بد بود که ما نان نداشتیم بخوریم ایشان به ما لطف کردند.روزی بهش گفتن که حال نیز نان نداریم بخوریم،اما خشمگین شد و به اقام گفت:"این بچس تربیت کردی؟" اقامم کم نگذاشت و برای این خطایم سیر کتکم زد و پس از ان گفت:شاهنشاه مرد خوبی است و درباریان فاسد هستند،این چیز ها به او مربوط نمیشود،تو بچه هستی نمیفهمی.
میخواستم بپرسم که چرا با ان ها مقابله نمیکند یا قصرش را نمیفروشن به ما بدهد که یاد کتک ها افتادم و ساکت شدم.
حال جوانی قد کشیده شدهام،خوب و بد را میفهمیدم،هنگامی که کودکان از بچگی این سوالات را میپرسند میگویم:ششاهنشاه مرد خوبی است و درباریان فاسد هستند،این چیز ها به او مربوط نمیشود،شما بچه هستید نمیفهمید،بروید پی بازیتان.
ما همه شاهنشاه را بسیار دوست داریم اگر ایشان نبودن به قول اقاجانم نان نداشتیم بخوریم،اگرچه چیز هایی مهم تر از نان هست.هرسال شاهنشاه مراسمی برگزار میکند که در ان دور هم جمع میشویم و پس از ان خان هر محله شروع به سخن گفتن میکند:ان ده را خدا مرگ دهد که از شاهنشاه بیزار هستند،انها همه نیرو های اهرمن هستند،من خود از موبد شنیدم که به زودی منجی میاید و گردنشان را میزند،فکر میکنند که ما پشت شاهنشاه را خالی میگذاریم،انها فتنه گر هستند و مردمانشان گول دیار های دیگر خورده اند،وطن فروشان فاسد.
اگرچه یکبار یواشکی به ان طرف ده رفتم و دیدم خان انها هم همین حرف هارا میزند و برایش کتک سختی خوردم،بعد که سخنرانی خان تمام میشود مردم شروع میکنند به فحش دادن به دیار های دیگر،از روم تا یونان همه را فحش میدهد،اخرش که عصبانیتشان تمام شد به خانه برمیگردند تا سال بعد که همین کار هارا بکنند.
جارچی امسال میگفت:ما نان نداریم،اب نداریم،بدبختیم اما امدیم به این مراسم چون اگر شاهنشاه برود وضعیت بدتر میشود،اصلا بعد ان چه کسی شاه شود؟من؟
ریش سفید هم ادامه داد:زمان ضحاک نیمی از این خاک رفت،درست است که امروز منابع دیگر را به غارت بردند اما شاهنشاه هرگز اجازه نداد خاک کم شود،این مرز هارا اهورا از ان محافظت میکند
شخص دیگری گفت:تازه مقصر ان بدبختی ها خود ما هستیم،همین الان میبینید چقدر مردم میخورند،من از صبح شمردم ۳ نفر داشتند یک نان میخورند با اینکه میشد ان را ۵ نفره خورد
فرمانده ژست روشنفکری گرفت گفت:من شاهد بودم که وزیر به شاه میگفت چند صباحی دیگر قرار است وضعیت تغییر کند،این دوستی ما با همسایگان مارا قدرت برتر میکند.
باز همان شخص گفت:هرچه شاهنشاه بگوید همان میشود ما باید کمی انسان باشیم و درست زندگیم کنیم،باید قناعت کنیم من خود دیدم که ۳ نفر یک نان میخوردن با اینکه میشد ان را ۵ نفره خورد.
فرمانده باز تاملی کرد و گفت:ای اقا این مردم این چیز هارا نمیفهمند،ما که چیزی نداریم پشت شاهنشاه هستیم و این بی نیاز ها دشمنی ایشان را میکنند.
ریش سفید که دید از بحث جا مانده سری به نشانه تایید تکان داد و گفت:من خودم نانی را یک ماه میخورم،ادم که با کم خوردن نمیمیرد،میمیرد؟این ها بنده شکم خود شدند.
شخص باز گفت:من خودم از موبد بزرگ شنیدم که میگفت اصلا نشانه یک انسان درست این است که کم میخورد نه مثل این ها که ۳ نفر یک نان را میخورند با اینکه میشود ان نان را.....
تا اخر بحث افتخار میکردم که از فرمانده تا یک رعیت همه چقدر با فهم هستند و شرایط را درک میکنند،به قول بی بی،مملکت لباس نیست که عوض کنیم،شاهنشاه همه چیز ماست باید جانمان را برایش بدهیم.
