مهدیار·۴ روز پیشمارا سنگ بزنید"از فرمانده به دوستداران علیحضرتهمانطور که میدانید سه فرد شورشی از ممالک زیر دست که برعلیه منافعمان برخواستند نزد ما اوردند،فردا این سه تن…
مهدیار·۵ روز پیششاه را چه سود"به دستور علیحضرت همایونی زین پس هرگونه تجمع و گردهمایی اشوب تلقی میشود و با افرادی که از دستور شاهنشاه سرپیچی کنند به زبان تند سخن گفته می…
مهدیار·۱ سال پیشاز طرف یک دوستروز های زیادی از زندگی ام گذشته است و هنوز نمیدانم واقعا چه کسی هستم،نمیدانم ایا واقعا جهان برای من خلق شده یا من تکه پازلی بی ارزش در این…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(پایان)سلام از شمایی که مطالب بنده را تحمل کردید تشکر میکنم و امیدوارم که خوشتون امده باشد اما نیاز است که کمی درمورد این داستان صحبت کنم.قبل از ه…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(15 یا اخر)دو هفته ای از مهمانی میگذشت،در این مدت زهرا مدام از من فاصله میگرفت،میدانستم از دستم دلخور است اما با هرروشی سعی میکردم کارم را جبران کنم ر…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(14 یا اخر)تا ظهر در پارک منتظر زهرا بودم اما خبری نبود،کم کم میخواستم برگردم خانه که سر و کله اش پیدا شد دوان دوان پیشم امد و گفت:"ببخشید واقعا کلی ک…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(13 یا اخر)از خواب پریدم،یادم امد که ان مرد همسایه کیست اما این واقعیت ندارد،چطور میشود همان مرد در خوابم مرد همسایه باشد؟سر میز صبحانه درحال بازی کرد…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(12 یا اخر)یک ماهی از دیدار در کوه میگذشت،در این مدت هرهفته به کوه میرفتیم و رابطۀمان صمیمانه تر شده بود،ارزو نیز که معلوم بود رفیق پایه ای پیدا کرده…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(11 یا اخر)ساعت 6 بود که خواهرم را بیدار کردم و سوار ماشین شدیم،تنها خدا میداند که تا انجا چقدر غر زد و این موضوع زمانی که به کوه رسیدیم بدتر شد اما خ…
مهدیار·۱ سال پیشاز دل واقعیت(10 یا اخر)کاش میتوانستم با همان امیدی که ان روز ها داشتم بنویسم و هنگامی که کسی درمورد او میخواند مانند من عشق را احساس کند،اما حال تنها انسانی بی خا…