
می شناسی من را ...؟ /
من همان شبگردم /
که در اندیشه مهتاب شناور هستم /
من همان سایه ماهم به زمین /
که به دریای خیال دل تو میتابم /
می شناسی من را ... /
من همان نبض فرو ریخته از یاد تو ام /
چشمکم را به نوازشکده چشم سیاهت بستم /
تو نگاهم نکنی میمیرم /
می شناسی من را ... /
من همان مرغک عاشق که ز تنهایی خود /
رو به سوی دل دریایی تو می ایم /
گر مرا دریابی / عالمی پروازم /
اری ای محبوبم /
من همان ماهیه مرداب غمم /
که در امواج خوش عشق رهایش کردی /
می شناسی من را / می شناسی من را ...!
دریای چشمانت
به دریا میزنم یک روز /
به دریای نگاه تو /
مرا در گرمیه چشمان پر مهرت شناور کن /
که میخواهم بمیرم /
بین طوفانی /
که از ان مستی و بیتابی چشمت /
به دیوار ترک دار دل رنجور و غمگینم /
هوسبازانه می کوبد /
مرا یکدم به دریا بر /
که شاید در میان موجهای ابیه عشقت /
بیابم گوهر دردانه ی رنگین احساست /
کنم انرا نگین تاج این دیوانه ی سرمست /
که شاید یک کمی ارام گیرد دل /
و بنشیند به ساحل چشم دوزد /
تا ابد بر مهربانی های تو ای زاده رویا /
مرا در گرمیه چشمان پر مهرت شناور کن ....
ناجی تنهایی
تو خود معنی عشق /
تو شمیم خوش رویای منی /
تو پر از واژه مهر /
تو همان ناجیه شبهای منی /
و من ان شبگردم /
که ز افسون خوش عشق تو ای محبوبم /
پی دستان پر از خواهش تو /
همچنان در تپش نبض زمین میگردم !!!!
تو به من برگشتی ...
غصه از قلب من اینگونه برفت /
چشم تو باز شد و عالم من روشن شد /
دست تو قلب ترک خورده بیتاب مرا بند زد و/
به جهان دل من بوی خوش عشق وزید/
تو غزل زاده عشق / در همان خواب بلند
/ به صدای غم من گوش سپردی اینک /
من به خود برگشتم /
و در اندیشه محراب دلت غرق شدم
/ اری ای بند دلم در ضربان نفست /
غصه از قلب من اینگونه برفت /
که ز دستان پر از مهر خدا/
نور امید به قلبت تابید /
و به من برگشتی
- و تو همراه منی /
هر لحظه /
به همه ساعاتم تو کنارم هستی /
دل من شادتر از دل یک پروانه است /
در کنارت اما /
شوق پرواز و پریدن زیباست /
خاطرم میخواهد / تا ابد /
محو خیالت باشد /
تو پر از احساسی /
وتماشای رخ زیبایت /
میکشد اتشی از عشق به سر /
به کنارم باشی
هوس غم دگر از چشمه دل میریزد /
غصه از کوچه دل بار سفر می بندد /
تو بخندی دگر از اشک سراغی هم نیست /
چه رسد باریدن ! / به کنارم تو بمان /
که وجودت دل من گرم کند.
می شناسی من را ... ؟"