ویرگول
ورودثبت نام
مجید حسنی
مجید حسنیپژوهشگر معارف، نویسنده و فعال دانشگاهی
مجید حسنی
مجید حسنی
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

شکافِ بتن و جسارتِ جوانه!

مرا دنبال کن... که دنبال تو می گردم...
مرا دنبال کن... که دنبال تو می گردم...

همیشه برایم سوال بود که این گیاه‌ های کوچک، چطور از دلِ آسفالتِ زمختِ خیابان یا شکاف بتن‌ های سختِ پیاده‌ رو بیرون می‌زنند؟! نه خاکی دارند، نه باغبانی که نازشان را بکشد، و نه حتی فضایی که ریشه‌ شان نفس بکشد... اما می‌ آیند؛ سبز، سمج و سربلند...

راستش را بخواهید، امید برای ما یا هر کسی که دارد در این روزگار سخت می‌ دود، شبیه آن گلخانه‌ های لوکس و فانتزی نیست که همه چیزش مهیا باشد. امیدِ واقعی، دقیقاً همان جوانه‌ ای است که وسطِ سختی سبز میشود...

گاهی فکر می‌ کنیم امید یعنی اینکه همه چیز عالی باشد، هزینه های زندگی جور شود، خواسته ها کامل و بی دغدغه به دست آیند و آینده مثل آینه بدرخشد... اما این‌ها که اسمش امید نیست، این‌ها شرایط ایده‌آل است. امید واقعی جایی شروع می‌شود که تو به یک دیوار بتنی خورده‌ای؛ وقتی که خسته‌ای، وقتی که حس می‌کنی راهی نمانده...

امید، یک حسِّ سرخوشانه نیست، یک تصمیم است. مثل همان ریشه‌ی نازکی که می‌داند سنگ سخت است، اما باور دارد که در دل همان سنگ هم راهی برای عبور هست... امید یعنی به جای شمردن ترک‌ های دیوار، به نوری فکر کنی که از بین همان ترک‌ها به داخل می‌تابد...

ما هم اگر می‌خواهیم در این مسیر کم نیاوریم، باید یاد بگیریم مثل همان جوانه، از دل محدودیت‌ها راهی باز کنیم... اینجاست که معجزه اتفاق می افتد... امید یعنی بدانیم که شاید امروز آسمان ابری باشد، اما خورشید پشتِ ابرها زنده است و قرار است پر نور بتابد...

یادمان باشد؛ زیباترین سبز شدن‌ ها، همیشه در سخت‌ ترین جاها اتفاق می‌ افتد. برای جوانه زدن، لازم نیست حتماً در باغچه باشی؛ کافی است در اوجِ سختی، جسارتِ سبز ماندن داشته باشی...

#مجید_حسنی شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

امیدگلشهرجنگاقتصاد
۴
۰
مجید حسنی
مجید حسنی
پژوهشگر معارف، نویسنده و فعال دانشگاهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید