ویرگول
ورودثبت نام
مجید حسنی
مجید حسنیپژوهشگر معارف، نویسنده و فعال دانشگاهی
مجید حسنی
مجید حسنی
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

نان لبخند!

نان لبخند!

یک روز بارانی و سرد، توی صف نانوایی ایستاده بودم و همه اخم کرده بودند؛ یکی را دیدم زیر لب غر میزد، یکی دیگر با گوشی حرف تند میزد، و یکی هم مدام ساعتش را نگاه می‌کرد، پیرزنی هم در صف بود که کیسه‌‌ای را محکم بغل کرده بود و نگاهش پر از حسرت بود.

همان موقع مرد آذری زبان نانوا که از صبح معلوم بود سرپا مانده و حسابی خسته است، نان سنگک داغ را از تنور بیرون کشید، نگاهی به جمعیت کرد و با لبخند و با لهجه‌ی شیرین آذری گفت: امروز هوا بده، ولی هرکی این سنگک داغو بخوره حالش خوب میشه چون شاطرش مشتیه...

همه خندیدند... فقط همین یک جمله، انگار هوای صف را عوض کرد... سگرمه‌های پیرزن باز شد، مرد اخمو لبخند کمرنگی زد، و من دیدم همان خستگی‌ای که روی صورتها نشسته بود، کمی عقب رفت...

آن روز اثر انرژی مثبت دادن را دیدم، که همیشه کار بزرگ و پر زرق‌ و برق نمیخواهد...

میشود وسط یک روز سخت، یک جمله‌ی گرم بگویی؛ یک لبخند بی‌ منت بزنی؛ یا کاری کنی که طرف مقابل احساس کند هنوز دیده میشود و تنها نیست...

انرژی مثبت، مثل چای داغ یک روز سرد و بارانی است؛ قرار نیست دنیا را عوض کند، اما میتواند دل کسی را گرم کند تا ادامه بدهد...

اگر از این متنک انرژی مثبت گرفتی، برای انرژیهای بیشتر دنبالم کن...

#مجید_حسنی پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

@majidhassani_ir

‌

#زندگی #موفقیت #خانواده #انرژی_مثبت

انرژی مثبتزندگیایرانخانوادهداستان
۵
۲
مجید حسنی
مجید حسنی
پژوهشگر معارف، نویسنده و فعال دانشگاهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید