
جوان تر که بودم یک دوره فنی و حرفهای شرکت کردم، استادی داشتیم که همیشه میگفت: "فرق استادکار با شاگرد، توی آن نیم سانتهاییه که بقیه فکر میکنن دیدنش چشم عقاب میخواد!"
من این حرفش رو جدی نمیگرفتم، حتی به طنز شده بود تکه کلام من و هم دورهای هام...
ولی یکبار که داشتیم با هم یک میز ناهارخوری چوبی میساختیم، من که عجله داشتم زودتر کار تمام شود که به خانه بروم، پایه ها را با چشم اندازه زدم و بریدم... به نظرم همه چیز عالی بود... اما وقتی میز را سر پا کردیم، با هر دست گذاشتنی مثل گهواره تکان میخورد...
نیم سانت، فقط نیم سانت یکی از پایه ها کوتاه تر بود... همان مقدار ناچیزی که موقع برش، با خودم گفتم: "بیخیال، کسی که با خط کش زیر میز نمیره!"
استادم بدون اینکه دعوایم کند، میز را دوباره برگرداند و بعد از گفتن آن جملهی تکراری، گفت: "دقت، یعنی احترام گذاشتن به نتیجهی کار... وقتی توی ریزه کاریها سهل انگاری میکنی، در واقع داری به کلِّ زحمتی که کشیدی توهین میکنی... دنیای ما را همین جزئیات کوچک میسازند؛ وگرنه کلیات را که همه بلدند."
آن روز مجبور شدم تمام پایه ها را دوباره از اول اندازه بگیرم و تراز کنم... و با تمام وجودم یاد گرفتم که در زندگی، نه فقط در نجاری، همیشه همان نقطهای که از آن ساده میگذریم، همان جایی است که کلِّ کار لنگ میزند...
حقیقت این است که "دقت"، مهارتی نیست که فقط برای کارهای بزرگ باشد؛ بلکه یک جور سبک زندگی است... کسی که در چای ریختن یا نوشتن یک پیام ساده دقت نمیکند، شک نکن که در تصمیم های بزرگ زندگیاش هم یک جای کارش می لنگد...
در بسیاری اوقات؛ تمام اعتبار یک آدم، لای همان ریزه کاریهایی است که بقیه فکر میکنند مهم نیست...
حالا دیگر حرف استاد برایم یک قانون مهم است...
دنبالم کن تا با هم بیشتر به ظرایف زندگی دقت کنیم.
#مجید_حسنی شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵
@majidhassani_ir
#زندگی #موفقیت #فرهنگ #دقت