
دوربین، از زمین بازی جدا شد و روی سکوها نشست...
پسرکی کوچک، با چشمانی که از برق شادی میدرخشید، از جا میپرید؛ دستهایش را گره کرده بود، میخندید، فریاد میزد و انگار هر موفقیت برادرش را با تمام وجود نفس میکشید...
او نه گل زده بود...
نه پاس گل داده بود...
نه جامی را لمس کرده بود...
اما شاید از همهی ورزشگاه، خوشحالتر بود...
آری؛ آدمها فقط با موفقیتهای خودشان بزرگ نمیشوند...
گاهی موفقیت یک نفر، میتواند قلب چندین نفر دیگر را هم به تپش بیندازد...
فرق آدمها همینجاست...
یکی، موفقیت دیگری را که می بیند، دلش تنگ میشود...!
لبخندش محو میشود...!
چهرهاش در هم میرود...!
و بیآنکه بفهمد، خودش اولین قربانی حسادتش میشود...
اما یکی دیگر...
در موفقیت دیگری، سهمی برای شادی خودش پیدا میکند...
انگار خدا در دلش پنجرهای باز کرده باشد...
از ته دل لبخند میزند، انرژی میگیرد و نور آن شادی، روی چهرهاش مینشیند...
شاید راز آرامش همین باشد...
اگر یاد بگیریم از پرواز دیگران، به جای حسادت، لذت ببریم...
اگر موفقیت یک انسان را، دلیلی برای امیدوارتر شدن خودمان بدانیم...
آن وقت دنیا دیگر میدان جنگِ من یا تو نیست...
باغی است که شکوفهی هر شاخه، چشم شاخهی کناری را هم روشن میکند...
و چه زیباست...
که گاهی برندهی واقعی مسابقه، نه کسی است که گل میزند؛ بلکه آن دل کوچکیست که از گل دیگری، اینگونه بیریا به وجد میآید...
دنیای خالی از حسادت پر از گل خواهد بود...!
@majidhassani_ir
#مجید_حسنی جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵
#فوتبال #یامال #ورزش #حسادت