در اقیانوسِ سکوتهایم
موج های خستهی دریا خوابیده
من همان برکهی آرام دیروزم که
در میانِ نقشهیِ این دنیا آرمیده
پناه بردم به تماشای دریا
که ذرهی من،غرق تلاطم شده
در قلب من امواج دریا درهم
میکوبد مرا،برکهای ماتم شده
در میانِ ویرانههایم خوبم
وقتیکه زمان،به تماشا نشسته است
من همان نقطه انجمادِ مطلقم
که روح، تن را تنها گذاشته است
در سکوتِ خود، پادشاهیام!
بر تختِ بینام و نشان پریشانی
من همان جزیرهیِ مجهولیام
در قلب جزر ومدِ امواجِ ویرانی
من مخروبهیِ پس، از حادثهام
که حاصلِ ادعای جنونِ من است
همان برکهام، عکس ماهدرچشمانم
افتاد،اکنون جنون بهایِ خونِ من است
شبیه مخروبهیِ پس، از حادثهام
که حاصلِ ادعای جنونِ من است
من آن برکهام، عکس ماهدرچشمانم
افتاد،چند بیت شعر بهایِ خونِ من است

#محمد_کورد