ویرگول
ورودثبت نام
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

•۴• پــــــ0ــــــوچ

چند وقت پیش رفته بودم کوه از اون بالا داشتم برج بلند شهر رو نگا می کردم

عه اینجا ترمیناله😍

وای برج شهر 🫡

ستاره باران 🥰

چقدر همه چیز یه جا جمع شده بود، کوچولو کم جا. گفتم وقتی شهرش اینقدر کوچیکه پس دیگه از دل آدماش چه انتظاری که من به این گندگی ( ۱۵۹ سانت 🫣🫠) توش جا داشته باشم.

ولی الان واقعا دلم میخواد بخزم برم کنج دل یه نفر گریه کنم اونم بغلم کنه بگه من هستم. 😔

اینکه از 80 میلیون آدم این کشور یه نفر نیست تا بتونم براش گریه کنم یا حتی خوشحالیام رو باهاش شریک بشم نامردی نیست؟

دیشب به یکی از خانوما زل زده بودم چی داره که من ندارم؟ چه کاری کرده تا لایق معشوق بودن شده؟ فقط اینو فهمیدم بعضی وقتا هر کاریم کنی نمیشه پس با حسرت به نگاهم ادامه دادم. 🙃

زندگیم داره پوچ بازه می کنه منتظر گل ماجرام.

روزنوشتروزنگاشتدلنوشته
۸
۲
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید