در سیستم معیوب، همه داغونن.
نه فقط اون کسی که تحقیر میشه، بلکه حتی اون کسی که تحقیر میکنه.
نه فقط قربانی، بلکه حتی قلدر.
گاهی اون کسی که صداشو بلندتر میکنه، زخماش عمیقتره.
گاهی اون کسی که میخواد تو رو پایینتر نشون بده، خودش تهِ حس حقارته.
کسی که لازم داره «خودشو بالاتر ببینه»، حتماً یه جای عمیق، یه ترس بزرگ از «کافی نبودن» داره.
بالا و پایین ساختگیه.
زیبا و زشت، باارزش و بیارزش، قوی و ضعیف...
تا وقتی تقابل هست، همه تو دردن.
اونکه بالاست، میترسه سقوط کنه.
اونکه پایینه، فکر میکنه هیچوقت قرار نیست بالا بیاد.
و درست همینه که میخوام بگم:
هرچیزی که از بودن جدا شد، میتونه مرگآور بشه.
وقتی خودتو تبدیل میکنی به نمره، درآمد، ظاهر، جایگاه...
زندگیت میشه میدان جنگی که هیچکس برندهاش نیست.
نه اونی که برده، خوشبخته
نه اونی که باخته، بلکه هردو قربانی یک سیستمن.
«تو چرخهی برد و باخت و ارزش مشروط، حتی وقتی میبری هم در واقع بازندهای. چون کل بازی دروغ بوده؛ بازیای که ارزشتو به نتایج بیرونی گره زده شده و هیچوقت نمیتونه رضایت حقیقی و آرامش درون رو بهدست بیاره.»

همهشون یهجورایی شکستهان.